بخش اول: سیاره رنج
روز بالا آمده بود كه جنگ آغاز شد و ملائك به تماشاگه ساحتِ مردانگی و وفای بنی آدم آمدند. دیندار آن است كه دركشاكش بلا دیندار بماند، وگر نه، درهنگام راحت و فراغت و صلح و سلم، چه بسیارند اهل دین، آنجا كه شرط دینداری جز نمازی غراب وار و روزی چند تشنگی و گرسنگی و طوافی چند برگرد خانه ای سنگی نباشد.
« ای ابلهان آیا هنوز در نیافته اید كه با چه كسانی در جنگ هستید؟ شما اكنون با یكه سواران دلاور كوفه رو در رویید، با شجاعانی كه مرگ را به جان خریده اند و از هیچ چیز باك ندارند. مبادا احدی از شما به جنگ تن به تن با آنها بیرون روید. اما تعدادشان آن همه قلیل است كه اگر با هم شوید و آنان را تنها سنگباران كنید از بین خواهند رفت. »
عمرسعد این اندیشه را پسندید و دیگر اجازه نداد كه كسی به جنگ تن به تن اقدام كند.
انسان قلب عالم هستی و حامل عرش الرحمن است، و این سیاره؛ عرصه تكوین. اینجا پهنه اختیار انسان است و آسمان عرصه جبروت، و امر تكوین در این میانه تقدیر می شود... آه از بار امانت كه چه سنگین است!
عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف، حسین است. اینجا در كربلا، در سرچشمه جاذبه ای كه عالم را بر محور عشق نظام داده است، شیطان اكنون در گیرودار آخرین نبرد خویش با سپاه عشق است و امروز در كربلاست كه شمشیر شیطان از خون شكست می خورد؛ از خون عاشق، خون شهید.
« مگر نمی بینی سواران من از آغاز روز، چه می كشند از این عده اندك ما را با فوج پیادگان كماندار و تیرانداز امداد كن. »...
دهر خجل شد و اگر صبر خیمه بر آفاق نزده بود، آسمان انشقاق می یافت و خورشید چهره از شرم می پوشاند و سوز دل زمین، دریاها را می خشكاند و... سال های دریغ فرا می رسید.
تاریخ امانتدار فریاد «هل من ناصر» حسین است و فطرت گنجینه دار آن... و از آن پس، كدام دلی است كه با یاد او نتپد؟ مردگان را رها كن، سخن از زندگان عشق می گویم.
امام در آسمان تأملی كرد و گفت: « ذكر نماز كردی؛ خداوند تو را از نمازگزاران و ذاكرین قرار دهد. آری، اول وقت نماز است. بخواهید از این قوم كه دست از ما بدارند تا نماز بگزاریم. »
از لشكر اعدا عربده كشیدند: « این نماز مقبول درگاه خدا نیست. » و این گفته بر حبیب بن مظاهر بسیار گران نشست: « نماز از فرزند پیامبر قبول نباشد و از شما شرابخواران ابله قبول باشد؟! »
نماز، روح معراج نبی اكرم است، و او بی اهل كسا به معراج نرفت. نماز از او قبول نباشد كه با هر تكبیری حجابی را می درد آن سان كه با تكبیر هفتم دیگر بین او و خالق عالم هیچ نماند و از شما قبول باشد كه نمازتان وارونه نماز است؟ عجبا! حباب را ببین كه چگونه بر اقیانوس فخر مي فروشد!
آنگاه اصحاب عاشورایی امام عشق به آخرین نماز خویش ایستادند و سفر معراج پایان گرفت. نخستین نمازی كه آدم ابوالبشر گزارد در وقت زوال بود و آخرین نمازی كه وارث آدم گزارد، نیز... و از آن نماز تا این نماز، هزارها سال گذشته بود و در این هزارها، چه ها كه بر انسان نرفته بود.
بخش دوم: حجر یاران
عاقبت دیدی که خون سجّاده شد
بعد از این دیگر معمّا ساده شد
این همان رمز است در خاک جنون
یک موذن یک اذان در دشت خون
او اذان در هجر یاران سر دهد
او ابوالفضل و علی اکبر دهد
او دلیل پاکی راز و نیاز
او دلیل هر اذان و هر نماز
در نماز عشق بود و بنده شد
ضربتی خورد و رکوعش سجده شد
سجده در خون شد مقام آن شهید
سجده را یزدان از آنجا آفرید
او نماز عشق را تفسیر کرد
نانجیبان را غل و زنجیر کرد
این نماز مهر و ماه و کیش بود
یک هزار و چهارصد سال پیش بود
ما کجا و این نماز خون کجا؟
ما کجا و این تن گلگون کجا؟
ما حریم لاله را دزدیده ایم
ما اذان عشق را نشنیده ایم
عاقبت دیدی که خون سجّاده شد...
بخش سوم: تحریفات عاشورا (تحریف معنوی، شرایط نهضت مقدس)
متاسفانه اين حادثه تاريخي در دست ما تحريف معنوي پيدا کرده و تحريف معنوي از تحريف لفظي بسيار خطرناک تر است. آنچه که سبب شده اين حادثه بزرگ براي ما از اثر و خاصيت بيافتد، تحريفات معنوي است نه تحريفات لفظي. يعني اثر سوء تحريفات معنوي از تحريفات لفظي بيشتر است.
تحريف معنوي يعني چه؟ در يک جمله ممکن است ما از لفظ، نه کم کنيم و نه زياد، ولي وقتي که مي خواهيم آن را توجيه و تفسير کنيم، طوري توجيه و تفسير کنيم که درست برخلاف و بر ضد معني واقعي اين جمله باشد. براي اين موضوع فقط يک مثال کوچک عرض مي کنم تا مطلب روشن شود. در روزي که مسجد مدينه را بنا ميکردند، عمار ياسر فوق العاده تلاش صادقانه مي کرد؛ نقل کرده اند (از نقل هاي مسلم است) که پيغمبر اکرم فرمود: اي عمار تو را آن دسته اي مي کشند که سرکشند.
اين جمله را که پيغمبر اکرم درباره عمار فرمود، شخصيت بزرگي به او داد. لهذا عمار که در صفين، در خدمت اميرالمومنين بود وزنه بزرگي در لشکر علي شمرده مي شد، حتي افراد ضعيف الايماني بودند که تا وقتي که عمار کشته نشده بود هنوز مطمئن نبودند که در رکاب حضرت علي جنگيدن، به حق است و کشتن معاويه و سپاهيان او جايز است. روزي که عمار به دست اصحاب معاويه در لشکر اميرالمومنين کشته شد، ناگهان فرياد از همه جا بلند شد که حديث پيغمبر صادق آمد. بهترين دليل براي اين که معاويه و يارانش بر باطل اند اين است که اينها قاتل عمار هستند.
اين قضيه تزلزلي در لشکر معاويه ايجاد کرد. معاويه که هميشه با حيله و نيرنگ کار خود را پيش مي برد، اينجا دست به يک تحريف معنوي زد چون نمي شد انکار کرد و گفت پيغمبر درباره عمار چنين چيزي نگفته است زيرا اقلا صد نفر و شايد پانصد نفر در آنجا بودند که شهادت مي دادند که ما اين جمله را از پيغمبر شنيديم و يا از کسي شنيديم که او اين جمله را از پيغمبر شنيده بود. بنابراين، اين جمله پيغمبر درباره عمار قابل انکار نبود. معاويه در اينجا به يک تحريف معنوي دست زد. شاميها اعتراض ميکردند که معاويه چه ميگويي؟ عمار را ما کشتيم.
معاویه گفت: اشتباه کرديد! چه طور؟ درست است که پيغمبر فرمود: "عمار را لشکر سرکش مي کشند، ولي عمار را ما نکشتيم!" گفتند: "لشکريان ما کشتند." گفت: "نه! عمار را علي کشت چرا که او را به اينجا آورد و موجبات کشته شدنش را فراهم کرد!!"
حادثه تاريخي عاشورا از يک طرف علل و انگيزه هايي دارد و از طرف ديگر هدفها و منظورهاي عالي. ما مسلمانها، ما شيعيان حسين بن علي اين حادثه را تحريف کردهايم همان طور که معاويه ابن ابوسفيان جمله پيغمبر درباره عمار را تحريف کرد. يعني حسين(ع) يک انگيزهاي داشت، ما چيز ديگري براي آن تراشيديم! اباعبدالله عليه السلام نهضتي فوق العاده با عظمت و مقدس کرده است. تمام شرايط تقدس يک نهضت، در نهضت اباعبدالله هست که نظيرش در دنيا وجود ندارد. آن شرايط چيست؟
شرایط نهضت مقدس چیست؟
اولين شرط يک نهضت مقدس اينست که منظور و هدف آن نهضت، شخصي و فردي نباشد بلکه کلي، نوعي و انساني باشد. براي ايجاد حق و عدالت و مساوات، به جهت توحيد و خداشناسي و ايمان باشد، پس همه افراد بشر آنها را دوست دارند. همه مي گويند: حسين منا و نحن من حسين؛ چرا مي گوييم؟
زيرا حسين عليه السلام در حدود ۱۳۲۸ سال پيش (۱۳۵۵سال با محاسبه تاريخ جديد) براي ما و به خاطر ما و به خاطر همه انسانهاي عالم قيام کرد. قيامش، قيام مقدس و پاکي بود، از منظورهاي شخصي بيرون بود.
شرط دوم براي اين که قيامي مقدس باشد، اين است که آن قيام با يک بينش و درک و بصيرت قوي توام باشد. يعني يک وقت مردم اجتماعي، خودشان در غفلتند، بي خبرند، نمي فهمند، جاهلند؛ و يک فرد بصير، چيز فهم و با درک پيدا مي شود که درد اين مردم را صد درجه از خودشان بهتر مي فهمد. دواي اين مردم را از خود اين مردم بهتر مي فهمد. در وقتي که ديگران هيچ چيز را نمي فهمند و جاهلند، و هيچ چيز را درک نمي کنند و در ظاهر هم نميبينند، يک فرد با بصيرت که به اصطلاح، آن چه را که مردم ديگر در آئينه نمي بينند او در خشت خام ميبيند، پيدا مي شود و قيام و نهضت مي کند.
بيست سال، سي سال، پنجاه سال مي گذرد تازه ملت بيدار مي شوند که فلان شخص که قيام و حرکت کرد و نهضت نمود، چه منظورهاي مقدسي داشت؛ پدران ما در بيست سال، سي سال، چهل سال، پنجاه سال پيش، ارزش اين را درک نمي کردند! مثلا مرحوم سيدجمال الدين اسد آبادي در حدود شصت، هفتاد سال پيش (فوت اين مرد در سال ۱۳۱۰ قمري بوده است، چهارده سال قبل از مشروطيت) قيام کرد و يک نهضت اسلامي در کشورهاي اسلامي به پا کرد؛ شما امروز که تاريخ اين مرد را مي خوانيد، مي بينيد واقعا غريب و تنها بوده است، درد و درمان ملت مسلمان را احساس مي کرد ولي خود ملت نمي فهميدند، و او را مسخره مي کردند، و از او حمايت نمي کردند!!
حال که شصت، هفتاد سال گذشته است وقتي که زواياي تاريخ درست روشن مي شود، مي بينيم اين مرد چه چيزهايي را در آن روز مي فهميده که اساسا نود و نه درصد ملت ايران نمي فهميدند. لااقل آن دو نامه اي را که اين مرد بزرگ نوشته است ببينيد. يکي نامه اي که به مرحوم آيت الله ميرزاي شيرازي بزرگ (اعلي الله مقامه) نوشته است و ديگر نامه اي که به عموم علماي ايران به عنوان يک متحدالمال فرستاده است. يا نامه هايي را که اين مرد براي مرحوم حاج شيخ محمد تقي بجنوردي در مشهد و براي فلان عالم بزرگ در اصفهان، و براي فلان عالم بزرگ در شيراز فرستاده است، بخوانيد تا ببينيد اين مرد چقدر مي فهميده است، چقدر درک مي کرده است. چقدر خوب استعمار را مي شناخته است، و چقدر خوب درصدد بيدار کردن اين ملت بوده است.
اين نهضت، مقدس است چون مردي در زماني پيدا مي شود که از پس ظواهر، حقايقي را مي بيند که مردم عصر خودش نمي فهمند و درک نمي کنند.
نهضت حسيني، چنين نهضتي است. امروز ما درست مي فهميم يزيد يعني چه؟ حکومت يزيد يعني چه؟ معاويه چه کرد، نقشه امويها چه بود؟ ولي اکثريت ملت مسلمان در آن روز درک نمي کردند، مخصوصا با نبودن وسايل اطلاعاتي که امروزه موجود هست. مردم مدينه درک نمي کردند، روزي فهميدند يزيد چه کسي است و خلافت يزيد يعني چه، که حسين بن علي کشته شده بود؛ بعد تکان خوردند که چرا حسين بن علي کشته شد؟! يک هيات از اکابر مردم مدينه را که در راسشان مردي به نام عبدالله ابن حنظله غسيل الملائکه بود، به شام فرستادند. وقتي فاصله ميان مدينه و شام را طي کردند و به دربار يزيد رفتند، تازه فهميدند قضيه از چه قرار است. وقتي به مدينه برگشتند گفتند همين قدر ما به شما مي گوييم که در مدتي که در شام بوديم، مي گفتيم خدا نکند که از آسمان بر سر ما سنگ ببارد! گفتند چه خبر بود؟ گفتند ما با خليفه اي روبرو شديم که علنا شراب مي خورد، قمار مي کرد، سگ بازي و يوزبازي و ميمون بازي مي کرد. حتي با محارم خود هم زنا مي کرد!! عبدالله ابن حنظله غسيل الملائکه (هشت پسر داشت) به مردم مدينه گفت شما قيام کنيد يا نکنيد من قيام مي کنم ولو با اين هشت پسر خودم، همين طور هم شد، در قيام حرّه عليه يزيد هشت پسرش را قبل از خودش فرستاد و شهيد شدند و بعد خود اين مرد شهيد شد. عبدالله ابن حنظله غسيل الملائکه ، دو يا سه سال پيش از اين که اباعبدالله از مدينه خارج شود و در هنگام خروج بگويد: من ننگ مي دانم اگر يزيد خلافت اسلامي را به دست گيرد چه به سر اسلام مي آيد. کجا بود؟ آن روز نبود. بايد حسين کشته بشود، تا جهان اسلام تکان بخورد، تازه عبدالله بن حنظله غسيل الملائکه و صدها نفر ديگر مثل او در مدينه و کوفه و در جاهاي ديگر چشمشان باز شود و بگويند حسين عليه السلام حق داشت که چنين حرفي زد!
شرط سوم براي اين که نهضتي مقدس باشد اين است که تک باشد. يعني چه؟ يعني نوري باشد که در يک ظلمت کامل بدرخشد، ندايي باشد در ميان سکوت ها، حرکتي باشد در ميان سکونهاي مطلق. در يک شرايطي که خفقان به طور کامل حکمفرماست، مردم قدرت حرف زدن ندارند، تاريکي مطلق، ياس مطلق، نااميدي مطلق، سکوت مطلق، سکون مطلق است، يک مرتبه يک مرد پيدا مي شود و سکوت را مي شکند، سکون ها را از بين مي برد، حرکتي مي کند، نور مي شود و در ميان ظلمت مي درخشد. تازه ديگران پشت سرش راه مي افتند. آيا نهضت حسيني اين چنين بود يا نه؟
+ نوشته شده در نهم بهمن ۱۳۸۵ ساعت توسط داروغه
|