بخش اول: ناشئه الیل
اینك زمین در سفر آسمانی خویش به عصر تاسوعا رسیده است و خورشید از امام اذن گرفته كه غروب كند. دیگر تا آن نبأ عظیم، اندك فاصله ای بیش نمانده است و زمین و آسمان در انتظارند. فرات تشنه است و بیابان از فرات تشنه تر و امام از هر دو تشنه تر. فرات تشنه مشكهای اهل حرم است و بیابان تشنه خون امام و امام از هر دو تشنه تر است؛ اما نه آن تشنگی كه با آب سیراب شود... او سرچشمه تشنگی است، و می دانی، رازها را همه، در خزانه مكتومی نهاده اند كه جز با مفتاح تشنگی گشوده نمی شود. امام سرچشمه راز است و بیابان طف، عرصه ای كه مكنونات حجاب تكوین را بی پرده می نماید. مگر نه اینكه اینجا را عالم شهادت می نامند؟ و مگر از این فاش تر هم می توان گفت؟
امام عشق، خود یارانش را اینچنین ستوده است:« جنگجویانی دلاور و استوار كه با مرگ در راه حق آنچنان انس گرفته اند كه طفلی به پستان های مادرش. »
صحرای بلا به وسعت تاریخ است و كار به یك یا لیتنی كنت معكم ختم نمی شود. اگر مرد میدان صداقتی، نیك در خویش بنگر كه تو را نیز با مرگ انسی این گونه هست یا خیر! اگر هست كه هیچ، تو نیز از قبله داران دایره طوافی، و اگر نه... دیگر به جای آنكه با زبان «زیارت عاشورا» بخوانی، در خیل اصحاب آخرالزمانی حسین با دل به زیارت عاشورا برو. «ضحاك بن عبدالله مشرقی » را كه می شناسی! عصر عاشورا از جبهه حق گریخت بعد از آنكه صبح تا شام را در ركاب امام شمشیر زده بود. خوف، فرزند شك است و شك، زاییده شرك و این هرسه، خوف و شك و شرك، راهزنان طریق حقند... كه اگر با مرگ انس نگیری، خوف، راهِ تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی كرد. شب هر چه در خویش عمیق تر می شود، اختران را نیز جلوه ای بیشتر می بخشد و این، سرالاسرار شب زنده داران است. اگر ناشئه لیل نباشد، رنج عظیم روز را چگونه تاب آوریم؟
 
 
بخش دوم: نبرد شبه پیغمبر
بعد از آن حق بانگ واویلا شنید
تا که نوبت بر علی اکبر رسید
اذن میدان داد و او آرام رفت
گوییا از جان مولا کام رفت
تا رکابش سوی میدان می کشید
چند قدم آقا به دنبالش دوید
شبه پیغمبر بران بر خصم دون
عالمی از رزم او غرق جنون
گفت لشکر: "او رسول الله بود
گر خطا نبود، خود الله بود"
نعره زن بر قلب دشمن حمله کرد
لشکر از تیغش فغان و ناله کرد
رزم او همچون نبرد حیدر است
صف شکن؛ او غیرت اله صفدر است
این طرف، بابا به بذکر کردگار
آن طرف، او در میان کار زار
این طرف، دستی به سوی آسمان
آن طرف، او زیر تیغ کافران
این طرف، مولا به حق در راز بود
آن طرف، پرواز او آغاز بود
اسب ها بر جسم پاکش تاختند
جسم اکبر اربآ اربا ساختند
تا که مولا بانگ فرزندش شنید
مضطرب او سوی میدان می دوید
چون حسین بر نعش پاکش نوحه کرد
چشم حق از داغ اکبر گریه کرد
 
 
بخش سوم: تحریفات عاشورا (گريه بر امام حسين(ع) با هر وسیله)
مرحوم حاجي نوري نکته اي را در کتاب لؤلؤ و مرجان ذکر کرده است و آن اين که عده اي گفتند موضوع امام حسين و گريه بر او، ثوابش آن قدر زياد است که از هر وسيله اي براي اين کار مي شود استفاده کرد. يک حرفي امروزي ها در مکتب "ماکياول" در آورده اند که مي گويند هدف، وسيله را مباح مي کند؛ هدفت خوب باشد، وسيله هرچه شد، شد! گفتند ما يک هدف مقدس و منزه داريم و آن اين است که گريستن بر امام حسين کار بسيار خوبي است و بايد گريست. به چه وسيله بگريانيم؟ به هر وسيله که شد! هدف که مقدس است، وسيله هرچه شد، شد. اگر تعزيه در آوريم، تعزيه هاي اهانت آور، درست است يا نه؟ گفتند اشک جاري مي شود يا نه؟ همين قدر که اشک جاري شود، اشکال ندارد! شيپور بزنيم، طبل بزنيم، به بدن مرد، لباس زن بپوشانيم، عروسي قاسم درست کنيم، جعل کنيم، تحريف کنيم، در دستگاه امام حسين اين حرف ها مانعي ندارد. دستگاه امام حسين از دستگاه ديگران جداست، در اينجا دروغ گفتن بخشيده مي شود، جعل و تحريف کرديد، شبيه سازي کرديد، بخشيده مي شويد. هر گناهي که در مراسم انجام داديد، بخشيده مي شويد.
مرحوم حاج شيخ محمد حسن تاريخچه قضيه را اين طور نقل کرد. گفت يک روز در حدود بازار، حدود مدرسه صدر (قبل از ايشان بوده و ايشان از اشخاص معتبري نقل کردند) مجلس روضه اي بود که بزرگترين مجالس اصفهان بود و حتي مرحوم حاج ملا اسماعيل خواجويي که از علماي بزرگ اصفهان بود در آنجا شرکت مي کرد. واعظ معروفي گفته بود که من آخرين منبري بودم. منبري هاي ديگر مي‌آمدند و هنر خودشان را براي گرياندن مردم اعمال مي کردند، هر کس مي آمد روي دست ديگري مي زد، بعد از منبر خود مي نشست تا هنر روضه خوان بعد از خود را ببيند. اين مراسم تا ظهر طول کشيد. ديدم هر کس هر هنري داشت به کار برد، اشک مردم را گرفت. فکر کردم که من چه کنم؟ همان جا اين قصه را جعل کردم رفتم قصه را گفتم از همه بالاتر زدم. عصر آن روز رفتم در مجلس ديگري که در چارسو بود، ديدم آن که قبل از من منبر رفته همين داستان را مي گويد. کم کم در کتاب ها هم نوشتند و چاپ هم کردند! اين موضوع که دستگاه حسين دستگاه جدايي است و از هر وسيله اي براي گرياندن مردم مي شود استفاده کرد، اين توهم و خيال و دروغ و غلط، يک عامل بزرگي براي جعل و تحريف شد!
انسان وقتي که در تاريخ سير مي کند، مي بيند بر سر اين حادثه چه آورده اند! به خدا قسم حرف حاجي نوري حرف درستي است. مي گويد امروز اگر کسي بخواهد بر امام حسين بگريد، بر اين مصيبت ها بايد بگريد، بر اين تحريف ها و مسخ ها بايد بگريد، بر اين دروغ ها بايد بگريد.
کتاب معروفي است به نام روضة الشهدا که نويسنده آن ملا حسين کاشفي است. اولين کتابي که در مرثيه به فارسي نوشته شده است، همين کتاب است که در پانصد سال پيش نوشته شده است. قبل از اين کتاب، مردم به منابع اصلي مراجعه مي کردند. شيخ مفيد رضوان الله عليه، کتاب متقن ارشاد را نوشته است. ما اگر به ارشاد شيخ مفيد خودمان مراجعه کنيم احتياج به جاي ديگر نداريم. از تواريخ اهل تسنن هم، طبري، ابن اثير، يعقوبي و ابن عساکر و خوارزمي نوشته اند. من نمي دانم اين بي انصاف چه کرده است. وقتي که من اين کتاب را خواندم ديدم حتي اسم ها جعلي است! يعني در اصحاب امام حسين اسم هايي را ذکر مي کند که اصلا وجود نداشته، در معرفي دشمن نام هايي را مي گويد که همه جعلي است. داستان ها را به شکل افسانه در آورده است.
چون کتاب روضة الشهدا اولين کتاب به زبان فارسي است که نوشته شد، مرثيه خوانها که اغلب بي سواد بودند و به کتابهاي عربي مراجعه نمي کردند همين کتاب را مي گرفتند و در مجالس از رو مي خواندند. اين است که امروزه مجالس عزاداري امام حسين را روضه خواني مي گوييم. در زمان امام حسين و حضرت صادق و امام حسن عسکري که روضه خواني نمي گفتند و بعد در زمان سيد مرتضي و خواجه نصيرالدين طوسي هم روضه خواني نمي گفتند. از پانصد سال پيش به اين طرف اسمش روضه خواني شده، روضه خواني يعني خواندن کتاب روضة الشهدا، خواندن همان کتاب پر از دروغ. از وقتي که اين کتاب به دست مردم افتاد، کسي تاريخ واقعي امام حسين را مطالعه نکرد.