آنکس که .....

آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آنکس که نه نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابد و دهر بماند

وضع اینجا چنین است:

آنکس که بداند و بداند که بداند
باید برود غاز به کنجی بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و پول، كره خر خويش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند
بر پست ریاست ابدالدهر بماند

نمایشگاه اسلامی کتاب!

چندی پیش خدمت جناب وزیر نامه ای نوشته بودیم و عرض ارادت خویش را خدمت ایشان رسانده بودیم که به حمدالله والمنه نظرات مطلوب افتاد و در راستای نامه ما چندین مجلد از اوراق شیطانی که قصد انحراف امت را داشتند از گردونه نشر و چاب و مطبوعات خارج گشت. حتی جناب وزیر چنان از ما پیشی گرفتند که در نشر الکترونیک دست برده و سایت خبر رسانی ضاله ای را نیز که در نشر مطالب کذب و وسوسه انگیز شهره عام و خاص بود را نیز فیلتر کردند. ما نیز خوشمان آمد و لذا دست مریزادی خدمت آن جناب عرض می کنیم. مگر کرامت فقط روی آب راه رفتن و طی الارض است؟ گویی اینکه ایشان ره صد ساله را یک شبه طی می کنند. مگر این خود طی الارض نیست؟ به عقل ناقص کدام ابوالبشری می رسید که بیاید و نمایشگاه کتاب را در مصلا برگزار کند؟ کدام فریضه بالاتر از این و کدام کار فرهنگی پر محتواتر؟ چه کسی به مخیله اش خطور می کند که می توان نمایشگاه کتاب را هم اسلامی کرد؟
لکن چندیست که این نمایشگاه خاطر عزیز ما را مکدر کرده است و ترس آن می رود که نااهلان و کج اندیشان چوب لای چرخ اینگونه فرایض کنند، لکن به اجتهاد خود و عقل سلیم بر آن شدیم که در راستای تاثیرات بیشتر فرهنگی و نیز هر چه احسن برگزار شدن این مقوله اصلاحاتی را پیشنهاد دهیم که کارها رنگ و بوی قربت الی الله بگیرند:
۱- نمایشگاه از حالت یکپارچه در آمده و دو پارچه و یا چند پارچه شود. ما نمی خواهیم غرفه مان در نمایشگاهی باشد که چند قدم آن ورتر از ما اجانب علی الخصوص جیره خواران آن آمریکای مزدور غرفه داشته باشند.
۲- اگر قرار بر این است که نمایشگاه یکپارچه باشد، برود و همانجای قبلی قرار گیرد. مگر مسئولین نمی دانند که ورود و خروج غیر مسلمان به مسجد و مصلا حرمت دارد. ما چطور در جایی نماز بخوانیم که یک اجنبی در آن قدم می زند و سوت می زند و به خرید و بیع مشغول است.
۳- ما پیشنهاد می کنیم که مِن بعد نمایشگاه کتابهای داخلی در مصلا برگزار شود و نمایشگاه کتب خارجی در کلیسا یا کنیسه و یا معبدی در همان نزدیکی ها بر قرار گردد.
۴- ما وساطت می کنیم که آن ۳۰۰، ۴۰۰ ناشری را که به علت سرپیچی و اغتشاش تنبیه شده اند را ببخشید تا بیایند و در این فریضه بزرگ شریک شوند که به تدبیر جناب وزیر در محل مقدسی چون مصلا برگزار می شود که هر چه صفوف جماعت بیشتر باشد، اجر و ثواب آن فریضه والاتر است.
۵- در درهای ورودی نمایشگاه برای تبلیغات و ترویج معارف تابلوهای با وضو وارد شوید نصب گردد. نا سلامتی خلق الله وارد مصلا می شوند.
۶- در راستای طرح جدید مبارزه با بدحجابی معتقدیم که هنگام ورود به تمامی زنانی که چادر به سر ندارند، چادرهایی با آرم «وقف نمایشگاه بین المللی کتاب تهران» داده شود.
۷- نظر به اینکه کلا مصلا مکانی است که در آن نماز جمعه بر پا می شود و طی سه دهه ماضی این امر بر گُرده مجتمع فرهنگی-عبادی-سیاسی-علمی دانشگاه تهران بوده است و هنوز هم این قابلیت و توانایی در این مجتمع مشاهده می شود، لذا بهتر است مصلای کنونی تغییر کاربری داده و به نمایشگاه دایمی فرهنگی- عبادی تبدیل گردد. لازم به ذکر است که پسوند «عبادی» حتما قید گردد وگرنه مکان مناسبی برای اقامه نماز عید فطر موجود نخواهد بود.
۸- اگر خدای ناکرده، نعوذابالله پای اجانب از خدا بی خبر به مصلا باز شد، بهتر می بینیم طی هماهنگی با حوزه علمیه عده ای از مبلغین در جای جای نمایشگاه حضور داشته باشند که به ارشاد آنها بپردازند که ایشان نیز به آغوش اسلام تشرف یابند.
۹- برای جلوگیری از اختلاط زنان و مردان که شایسته چنین مکان مقدسی نیست، لازم می بینیم پرده عظیمی در مصلا نصب گردد که زنان و مردان را از هم جدا کند لکن اگر مقدور نبود سانس آقایان و سانس بانوان تعیین گردد.
۱۰- تمام سالن هایی که غرفه ها در آنها قرار دارند موکت یا فرش شود و در ورودی هر یک، یک کفشداری بزرگ احداث گردد که خلق الله با طیب خاطر کفشها را در آورده و کتاب بخرند. البت به علت فرصت کوتاه باقیمانده می توان از کیسه های پلاستیکی برای قرار دادن کفشها بهره برد.
مع هذا در راستای برگزاری نمایشگاه اسلامی کتاب این نکات که البت خود بهتر می دانیم که جناب وزیر و مشاوران و دوستانشان خود به کفایت واقف بر این امور هستند، می تواند ما را هر زودتر به اهداف عالیه خودمان برساند. جناب وزیر هم خاطر خود را مکدر نکنند و نگران عدم حضور آن ۳۰۰، ۴۰۰ ناشر نباشند. خیلی دلشان بخواهد. اگر سال آینده باز نیامدند، خود دست به کار شده تا شروع نمایشگاه بعدي چندین مجلد کتاب می نویسیم و حتی کتابخانه خود و اقوام و ایضا مریدان را بار یک خاور کرده و بدآنجا می آوریم که گوش شیطان کر، کتاب کم نیامده و این فریضه عبادی نیز مقبول گردد.
باشد که جناب وزیر در این عرصه باقی و پاینده گردند.
نویسنده : حامد تأمّلی
 
::::: حاشیه دفتر :::::
* در حاشیه برگزاری نمایشگاه حرف و سخن و اعتراضات بسیار بود و واقعا بی نظمی آن اعصاب اکثر بازدیدکنندگان را پیاده کرد. به هر صورت سالها برگزاری نمایشگاه در مکانی ثابت و البت نظمی که لاجرم طی این زمان پیدا کرده بود، دل کندن از آنجا را بسی دشوار ساخته بود. اما با وجود این جابجایی با تمام آبروریزی امسال آن، دارای محاسنی است که انشاءالله در آینده ای باز هم انشاءالله نه چندان دور شاهد ثمرات آن خواهیم بود. دسترسی به مترو، وجود پارکینگ وسیع جهت وسایل نقلیه شخصی، سالنهایی با معماری زیبای ایرانی اسلامی (این همه سال معلوم نیست چیکار می کردند که هنوز ساخت بنای مصلا تمام نشده و بسیاری از غرفه ها در مکانهای خاکی، نامرتب، بدون تهویه، گرم، تاریک و کثیف قرار داشتند، الخصوص ناشرای دانشگاهی که از جمله وزنه های اصلی نمایشگاه کتاب هستند!) که اگر کامل و آماده شوند مسلما جای مناسبتری برای نمایشگاه کتاب خواهد بود و این همه هزینه ای که در این سالها برای بنای مصلا صرف شده است حداقل غیر از سالی یکبار برگزاری نماز عید فطر، کاربرد دیگری هم پیدا می کند.

انشاء ارسالی به جشنواره بهاره جوق بزم با موضوع بهار

به نام خداوندی که الان مدت هاست ما را آفریده و اون بالا نشسته است! قلم بر دست گرفته و بنا به دستور خانم معلم انشایی می نویسم درباره بهار.
به نظر من بهار مال خوبیست این را من نمی گویم بلکه آرش، پسر خاله نرگسم بعد از دیدن دختر دم بخت همسایه مان گفت و من فکر می کنم منظور از اینکه بهار مال خوبیست یعنی اینکه او آدم خوش اخلاقی است! البته آرش بعضی وقت ها نظرش را عوض می کند و می گوید خوش به حال آن کسی که بتواند چند ساعت با بهار خلوت کند و من فکر می کنم منظور او این می باشد که بهار خانم از شلوغی خوشش نمی آید ولی به نظر من او اشتباه می کند چون خود بهار به من گفته است دلش برای یک عروسی ۷۰۰ نفره تنگ شده است چون اگر چه بهار بسیار با کلاس و شلوار برمودایی است ولی من میدانم که آنها ۲ سال است با فروختن گاو و گوسفندانشان به شهر آمده اند و هنوز دل بهار برای صفدر و عروسی های داخل روستایشان تنگ می شود. البته صفدر اسم گوساله بهار در ده بود!
بهار همچنین نام یک فصل می باشد. به گفته تلویزیون در بهار همه چیز تازه می شود و من فکر کنم منظور از تازه شدن این می باشد که قیمت همه چیز دو برابر می شود! در فصل بهار بنزین هم تازه می شود و خودش باعث تازه شدن بسیاری از چیزهای دیگر می شود. تازه شدن بنزین حتی آدامس های مغازه کریم آقا(بقال محله ما) را هم تازه می کند!!! تنها چیزی که در فصل بهار تازه نمی شود حقوق پدرم می باشد! تلویزیون می گوید هوا در فصل بهار خوب می شود ولی احتمالاً مجری های تلویزیون ما یک جای دیگر هستند چون در اینجا ابتدای بهار هوا بارانی و بعدش بسیار گرم می باشد!
ما به ۱۳ روز اول این فصل می گوییم عید نوروز و به بقیه روزهای آن چیزی نمی گوییم. عید نوروز خیلی چیز خوبی می باشد. چون ما در این روزها به میهمانی می رویم و آجیل می خوریم و از بزرگترها عیدی می گیریم و آن را به بابامان می دهیم که برایمان پس انداز کند! در عید نوروز تلویزیون برنامه های بسیار متنوعی دارد. امسال عید نوروز ما با فرزاد حسنی آغاز شد و او کار توپ و تانکی را که تا پارسال با شلیک شدن، آغاز سال نو را به ما اعلام می کردند انجام داد! پدربزرگم از فرزاد جان خوشش نمی آید و نمی گذارد مامان و مامان بزرگم برنامه های او را نگاه کنند چون می گوید بدآموزی دارد. ولی من فکر میکنم او دروغ میگوید و حتی خیلی هم فرزاد را دوست دارد. چون یک روز که تلویزیون داشت برنامه کیف دستی را با مجری گری فری جون پخش می کرد پدربزرگم که حواسش به من نبود آب از لب و لوچه اش آویزون شده بود و در آخر هم گفت لامصب عجب جیگریه! امسال تلویزیون در عید حسابی کولاک کرد و خیلی برنامه های متنوعی داشت ما در این روزها فیلم نارنیا را برای بیستمین بار دیدیم و فیلم های چینی و جنگ جهانی دوم هم که حسابی به ما حال دادند! فکر کنم مسئولان تلویزیون هم فهمیده اند که مادر بزرگ من آلمایزر دارد و این فیلم ها را نشان می دهند تا برایش یادآوری شود! ضمناً در تلویزیون امسال یک آقایی که کارخانه فرش داشت عاشق یک زن ترشی فروش شد تا ما بدانیم همه چیز در این مملکت از روی به هم خوردن در و تخته و ذهن خلاق آقای نویسنده شدنی است!
به نظر من عید نوروز نقش بسیار بزرگی در کم کردن جمعیت کشورمان دارد و به نظر من اگر ما عید نوروز نداشتیم الان جمعیت کشور ما از همه جا بیشتر بود.... زیرا در این عید خیلی از مردم در تصادف می میرند و پدرم می گوید ما در زمینه تصادفات جاده ای تمام رکوردهای جهانی و المپیک را پشت سر گذاشته ایم و کسی به ما نمی رسد! پدرم می گوید چون در قبال جان ما احساس مسئولیت می کند ما را به مسافرت نمی برد برای همین همه روزهای عید نوروز را تا بعد از ظهر در خانه می خوابد تا ما جانمان در مسافرت به خطر نیفتد!
روز سیزدهم فصل بهار خیلی روز خوبی می باشد چون ما در این روز به پارک نزدیک خانه مان می رویم و آنجا آشغال می ریزیم و درختان را زخمی می کنیم و برگ های آن را می سوزانیم به همین دلیل به این روز، روز طبیعت می گویند! البته چند سال است به دلیل استقبال بیش از حد مردم از طبیعت، ما هر سال تصمیم میگیریم به پارک نرویم و در پشت بام خانه مان سیزده را به در کنیم. 
در این روزها چون مدرسه ها تعطیل است مردم زیاد عروسی می کنند مثلا روز دوازدهم فصل بهار (که مهندس حشمت آقا می گوید روز مهمی است) عروسی ربیعه دختر همسایه سر کوچه مان است، البته من می دانم چون ربیعه می خواست به درسش ادامه دهد و باقی مانده درسش در کلاس های سواد آموزی را یاد بگیرد قصد ازدواج نداشت. اما حشمت آقا شپش یکی از دلاکان ماهر حمام محله ما، که به او مهندس هم می گویند و یک چشمش کور و یکی از سوراخ های دماغش هم بسته می باشد از خواستگاران پر و پا قرص ربیعه بود!!!! پدرم می گوید خوبی حشمت آقا این است که دیگر نیازی به جراحی دماغ ندارد و همین جوری هم دماغش کوچک است!
بعد از عید نوروز سایر روزهای بهار آغاز می شوند. باقی مانده روزهای فصل بهار حدود 75 روز می باشد که هیچ تفاوتی با روزهای دیگر ندارد و مردم در این روز ها کماکان سر همدیگر کلاه می گذارند و دزدی می کنند جز اینکه باز هم همه چیز هنوز تازه تر و تازه تر می شود!!!!!
این بود انشاء من درباره بهار.
-------
فرستنده: رجب بهارکیا(تغییریافته قوزقلی) ۱۰ ساله
 
::::: حاشیه دفتر :::::
* اول اینکه می گن ۲۷ اردیبهشت ۸۶ در اعتراض به نرخ بالای مکالمات تلفن همراه در یه اعتراض سراسری همه موبایلها رو خاموش کنیم تا مخابرات بترکه!!! البته مثه اینکه قبلا سه باره دیگه اینکارو انجام دادن افاغه نکرده! در هر صورت به من گفتن بگو منم گفتم.
* برای خوشبختی انسان همین بس که از آنچه نابودی می پذیرد چشم پوشد و آنچه را پایدار است دوست بدارد.

اطلاعیه مهم جوق بزم

توجه*****************توجه
یه فرشته از دست خدا فرار کرده لطفا در صورت رویت او در خیابان ها و دنیای واقعی و یا در وبلاگها و دنیای مجازی مراتب امر را فورا به اینجانب ابلاغ کنید با تشکر!!!
و اما برای روشن شدن اذهان عمومی متن کامل گفتگو (با کمی سانسور (به خاطر ترس از فیلترینگ) چون فرشته مورد نظر بسیار بی چاک دهن بود!!!) در اختیار شما قرار گرفته تا خود قضاوت کنید!!!
 ================================================
خدا با آفريدن آدم، فرشته ها رو به زحمت انداخته
================================================
جوق بزم: اااااا فرشته تو کجا اینجا کجا؟ اومدی به ...
فرشته: از دست خدا فرار کردم!!!
جوق بزم: به! چشمم روشن خوشی زیر دلت زده بود!!! آخه نونت نبود آبت نبود قهر کردنت دیگه ...
فرشته: خوشی؟ کدوم خوشی؟ دلت خوشه!!! اونجا فقط بدبختی داریم!!! خدا هم که قربونش برم از ما بیگاری می کشه  
جوق بزم: نه باورم نمی شه یعنی تو...
فرشته: يه نگاه به مچ دستم بنداز ... ببين فرم دستهاي يه فرشته اينجوريه؟
آرتوروز مچ گرفتم از بس گناهاي شما رو نوشتم مثل انتر و منتر هی کثافت کاری میکنین!!! خسته شدم...
جوق بزم: خوب مرخصی بگیر برو به یه دکتر نشون بده من یه دکتر خوب ...
فرشته: ما مرخصي نداريم بزرگترين لطفي که مي تونن در حقمون بکنن اينه که کارهاي خوب شما آدما رو بنويسيم اونوقت خيلي کارمون سبک مي شه البته زیاد خوشت نشه کارهای خوب شما همون نکردن کار بده!!! وگرنه چه کشکی چه دوغی!!!
جوق بزم: خوب توبه می کنیم به قول شاعر صد بار اگر توبه شکستی ...
فرشته: دیگه بدتر هی بنویس پاک کن دوباره بنویس ...همون اشتباه قبلی رو ۸۸۸ بار تکرار می کنین تازه آدما وقتي گناهي مي کنن تا رسيدن به جهنم وقت براي توبه و عذرخواهي از خدا رو دارن ... روتون هم که سنگ پا قزوینه!!!
اما ما چون جهنم جفت دستمونه ديگه وقت توبه رو نداريم سريعا مجازات مي شيم تا درس عبرت باشه واسه بقيه!!!
جوق بزم: اینا رو واسه خدا گفتی اون که ارحم الراحمینه اگه بی رو در وایسی بری پیشش حتما ...
فرشته: خیال کردی عقل کلی؟؟؟ سر خدا بخاطر خواسته های شما آدمای نمک نشناس!!! اینقدر شلوغه که وقت نمی کنه به خواسته های ما برسه یکیتون دعا میکنه یه شب با کاترینا زتا جونز بچره، یکی دیگه آرزوشه دو دو تاش بشه ۸ تا، اون یکی دوس داره صغرا زن کامران بیلبائو چرخ گوشتش بسوزه تا اینقدر جلوش پوز نده، تازه جدیدا هم یکی اومده میگه بمب اتم می خوام نمی دونم میگه اسمش محموده انگاری باید بشناسیش!!!
جوق بزم: به به اونجا هم اومده!!! ولش کن اون خودیه ... خوب قبول دارم آدما سر نماز دعا می کنن اینطوری ...
فرشته: نماز ... زکی خیال باطل!!! شماها نمازتون قضا می شه یا اصلا نماز نمی خونین اما ما واسه هر یه قدم که ور می داریم و هر یه بالی که می زنیم باید نماز شکر بجا بیاریم
جوق بزم: خوب واسه همینه که جاتون تو بهشته دیگه، من شنیدم تو بهشت ...
فرشته: بهشتمون کجا بود ما آه نداریم با ناله سودا کنیم!!! آدما تو اون دنیا هم دست از سر ما ور نمی دارن باید چپ و راست بهتون سرویس بدیم شراب شیراز می خواین با ودکای چه می دونم پیاز ... گفته بودیم که همه میوه ای اونجا هست اما نمی دونم این کیوی و آناناس و گریپ فورود دیگه چه صیغه ایه چند نفر اومدن می گن الا بلا از این کوفته زهر ماریا می خوایم!!!! تازه بیچاره اون فرشته های که نقش حوری های بهشتی رو بازی می کنن شهوت شماها تو اون دنیا هم تمومی نداره!!!
جوق بزم: اما ...
فرشته: اما نداره شماها ...
خفه شووووووووو................... هی از اول آشنایمون هر چی اومدم حرف بزنم پاپتی یا بی پری پریدی وسط نطق ما اصلا می دونی حقتونه هر چی سرتون بیاد حقتونه حالا که اینطوریه خودم میرم لوت میدم به همه میگم، تا هر کی دیدت کت بسته تحویلت بده حالا هم آبغوره نگیر تن لشت و جمع کن می خوام برم کار دارم!!!!
منبع: کش رفته
::::: نیازمندیها :::::
من کتابهای
۱- از سیدضیاء تا بختیار، مسعود بهنود، ناشر: دنیای دانش(جاویدان)
۲- ایران بین دو انقلاب، آبراهامیان، مترجم: گل محمدی و ...، ناشر: نشر نی
می خوام، کی اینا رو داره؟ در ضمن امانت می ده؟

دعای پایان سال

● خداوندا ۱۰۰ ملت مرفه آفريدي و ما را عضو هيچ کدام قرار ندادي تو را شکر مي گوييم که اينگونه قدر خوشي نداشته را به ما فهماندي.
● خداوندا اگر چه شکمهايمان گشنه است اگرچه حقوقي نمي گيريم اگرچه هزار آرزو در يک جيب و هزار تومان در جيب ديگر داريم تو را شکر مي گوييم که ما را از نعمت انرژي اتمي برخوردار خواهي کرد و ما را در چشم دشمنان حسود همچون خاري قرار دادي. فقط خداوندا کاري نکن که ما را از چشم بيرون بياورند و در زباله دان بيندازند.
● خداوندا اگر چه ما را اجازه آزادي نفرمودي، تو را شکر مي گوييم که طعم تلخ اسارت در کشور خود را به ما چشاندي.
● خداوندا تو را شکر مي گوييم که پول و ثروت را همه به عربستان دادي ولي در عوض ما را در اسلام ناب غوطه ور ساختي و اينگونه عدالت فرمودي.
● خداوندا اگر آزادي نداريم، اگر هر روز بر سرمان مي کوبند لااقل چندين مجلس داريم و هر سال دعوت ..... را لبيک گفته راي مي دهيم پروردگارا تو را شکر مي گوييم که به ما نعمت انجام واجبات اعطا نمودي.
● گويند اگر کسي در عمر خود جهاد نکند و آرزوي آن نيز نداشته باشد کفر ورزيده خداوندا تو را شکر مي گوييم که ۱۰۰۰ دشمن برايمان آفريدي و هر روز به تعدادشان مي افزايي طوري که هر روز مرگ خود را در مقابل چشم داريم و جز جهاد در راه تو راهي نداريم.
● خداوندا ملت ما گرسنه اند اگر چه نان نفت بر سر سفره ما نياوردي ولي ما را نعمت کارت هوشمند دادي که اسراف نکنيم و اينگونه از گناهان برحذر داشتي تو را شکر مي گوييم.
● خدايا همه پابرهنه ايم ولي شادمان منتظر نيروگاه اتمي مي مانيم تا دردمان دوا نمايد تو را شکر مي گوييم که دروازه هاي خيال را بر ما گشودي.
● چنان پايه هاي شوکت ما را بلند نمودي که تمام مملکت فرنگ بر ما شوريدند. خداوندگارا تو را شکر مي گوييم اما بد نيست کمي تعديل مي داشتي؟  
● هر چه بگويم کم است از محبت هاي هر سال تو اما امسال ما را خواهشيست از درگاهت که بيا و بزرگي کن اين همه نعمت را در اين مکان متمرکز نکن که شايد از چشم زخم حسودان ما را گزندي رسد. بيا لطف کن اين آبادگران را مملکتي ديگر محض عمران بنما، اصلاح طلبان را سرزمين ديگري محض اصلاح از آسمان بفرست. لذت جهاد را بر امثال مردم عربستان بچشان. پول نفت مال تو، ما را قدري ميوه ارزان مرحمت کن. شوکت را به هر که مي خواهي شوهر بده براي ما به همان اعتبار پسنده کن. خداوندا معنويتمان چنان زياد شده که پاسبانهاي سرگذر قطاع الطريق گشته اند، ديگر معنويت کافيست ما را کمي آزادي عنايت فرما. پروردگارا مي بيني که هر چه تو نعمت مي دهي ما به نصف قانع شديم لطف بنما اين نصفه را عنايت کن و لطف از اين فراتر منما!

بدون شرح!

کیارش زندی 
کیارش زندی

نکن شوهر حتی اگه طرف پهلوون باشه که پهلوونشونم بی چشم و روست

بعضی از این مثلا شعرا تو بعضی از این وبلاگا نمی ذارن دهن آدم بسته بمونه که.
از وقتی این دکان جدید یکطرفه باز شده حسابی یکطرفه رفته به قاضی و در مظلوم نمایی و طرفداری از موش مرده بازی عنصر مجهول الحال موذی قل چماقی اشعاری به غایت هنرمندانه و بی سر و ته سروده است.
تا دیروز از درجات زن ذلیلی و کینه عُمری بانوان دُر سخن می پروروندو امروز درد دل پهلوان کُرک و پر ریخته بی ریخت کچلی رو با ابیات جان گداز به کام خلق الله می ریزه!!!!!!!!!!!!  در راستای محکوم کردن این اشعار ابیات زیر  ....

الا ای دختر چون غنچه شاداب
الا ای دختر زیبا و جذاب
 
تو ای دوشیزه ی دانا و با هوش
ز من این یک نصیحت را بکن گوش
 
مکن ای نازنین هرگز تو شوهر
که باشد شوهر از ابلیس بدتر
 
وفا در جنس نر هرگز نباشد
در او از مهر اثر هرگز نباشد
 
بود کارش فریب و حقه بازی
بود استاد فن صحنه سازی
 
به جز دوز و کلک کاری بلد نیست
ره و رسم وفاداری بلد نیست
 
نه او داند که همیاری چه باشد
نه می داند که زن داری چه باشد
 
نبرده بویی از مهر و محبت
نشان در او نباشد از صداقت
 
پس از ماه عسل از تو شود سیر
کند اخلاق او ناگاه تغییر
 
ز«قربانت روم» دیگر خبر نیست
ز «می میرم برایت» هیچ اثر نیست
 
«فدایت می شوم» گردد فراموش
شود آتشفشان عشق خاموش
 
دلش را می زنی بعد از دو سه ماه
بجنبد چشم و گوشش گاه و بیگاه
 
بیفتد در پی زن ها شب و روز
تو می مانی و اشک و آه جانسوز
 
رود هر دم پی دلدار دیگر
گزیند هر زمان او یار دیگر
 
نه بر زشت و نه بر زیبا کند رحم
نه بر پیر و نه بر برنا کند رحم
 
نصیب تو ولی از اوست سختی
خیانت، بی وفایی، هرزه گردی
 
بر آن گل گونه هایت می زند چک
نوازد گونه ات با مشت، مردک
 
نبرده از حیا و آبرو بو
نثارت می کند مشت و لگد او
 
زند بر صورت ناز تو سیلی
اگر شوهر کنی خوار و ذلیلی
 
نداری جیره جز فحش و فضاحت
نداری بهره ای غیر از فلاکت
 
ز بس زجرت دهد آن دیو ملعون
شود یک چشمت اشک و آن یکی خون
 
نمی خواهی اگر عمری تباهی
اگر خواری و خفت را نخواهی
 
نشو تسلیم جنس نر تو هرگز
نکن شوهر نکن شوهر تو هرگز (بخصوص اگه پهلوون کچل بی چشم و رو باشه)

بلاخره راهشو پیدا می کنی بابا!

 

خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

یک پند ز من بشنو، ای  روشنی دیده

بنویس به خط زر این پند پسندیده

آن را تو هزاران بار هرروز بخوان با خود

هستی اگر، ای دلبند، از مردم فهمیده

کار تو شود با آن، بس راحت و بس آسان

جز خیر کسی زین پند نشنیده و نا دیده

گر روغن و نان خواهی، هم کاسه ی ملت شو

                                            خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو

با دزد چو بنشستی، هم مسلک دزدان شو

با جمع دغلبازان هم سیرت و همسان شو

با مست بکن مستی، با پست بکن پستی

با جاهل و بی دانش تو جاهل و نادان شو

با اهل خوشی سرخوش، با اهل طرب خندان

با اهل غم و ماتم نالنده و گریان شو

گر روغن و نان خواهی، هم کاسه ی ملت شو

                                            خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو

با بنگی و وافوری شو بنگی و وافوری

در محضر کیفوران کن شنگی و کیفوری

با دودی و قلیانی شو همدم و هم قلیان

گر خلق سماور شد، تو نیز بشو قوری

در جمع تبهکاران زشتی و تباهی کن

در جمع ستمکاران از عدل بکن دوری 

گر روغن و نان خواهی، هم کاسه ی ملت شو

                                           خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو

ما هر غلطی کردیم تو نیز بکن آن را

 دنباله رو ما باش، خواهی نشوی رسوا

خوردیم اگر آبگوشت، تو نیز بخور آبگوشت

خوردیم اگر پیتزا ، تو نیز بخور پیتزا

چون بوقلمون می باش خوش جلوه و رنگارنگ

هر رنگ که ما گشتیم، همرنگ بشو با ما

 

گر روغن و نان خواهی، هم کاسه ی ملت شو

                                            خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو

چگونگي فرايند آفرينش كلنگ

روزي كه فشنگ آفريدند از بهر تفنگ آفريدند
چون تير و تفنگ گشت حاضر هي لشگر و هنگ آفريدند
تا لشگر و هنگ شد مهيا يك مرتبه جنگ آفريدند
بهر من و تو ز روز اول غم را چه قشنگ آفريدند
تا جور كنند پالتو و پوست هي ببر و پلنگ آفريدند
چون بيل غريب بود و تنها رفتند و كلنگ آفريدند
شك نيست كه روده هاي ما را از روي شيلنگ آفريدند

تا رنگ كنند مردمان را
                          افراد دورنگ آفريدند

مثنوی مامور و «مورد»!

ديد مأموری زنی را توی راه
«کو همی‌ گفت ای خدا و ای اله»

تو کجايی تا شوم من همسرت
وقت خواب آيد بروبم تختکت

پا دهد، صندل برايت پا کنم
تا خودم را در دل تو جا کنم

زانتيايت را بشويم روز و شب
داخلش بنشينم از درب عقب

در جلو آن‌که نشيند، آن تويی
در حقيقت صاحب فرمان تويی

گر تو گويی، شال بر سر می‌نهم
گر تو خواهی، موی را فر می‌دهم

موی سر مش می‌زنم از بهر تو
يک‌سره حتی به وقت قهر تو

از برای توست کوته آستين
پاچه‌ی شلوار من هم همچنين

غير يک‌ کيلو النگو توی دست
پای من بهر تو پر خلخال هست

بهر تو مالم به صورت نيوه‌آ
يک گرم، يا دو گرم ... يا اين‌هوا !

گر که حتی مو نباشد بر سرم
من کله‌گيس از دبی فوراً خورم!

ای فدايت ريمل و بيگودی‌ام
وی فدايت لنز و عينک دودی‌ام

از برای توست اين رژ گونه‌ام
ورنه بهر غير، ديگر گونه‌ام

خاک پای تست خط چشم من
تا درآيد چشم هر مرد خفن

لاک ناخن‌هام ناز شست تو
ناخن مصنوعی‌ام در دست تو

بهترين‌ها را پزم بهر غذا
پيتزا و شينسل و لازانيا

با دسر بعدش پذيرايی کنم
همرهش يک استکان چايی کنم

ای به قربان تو هر چه باکلاس
می‌شوم خوش‌تيپ بهرت از اساس

بهر تو تيپ جوادی می‌زنم
گر نخواهی، تيپ عادی می‌زنم

«گر که گويی اين کنم يا آن کنم»
من دقيقاً ای عزيز آنسان کنم

من برايت می‌شوم اِند ِمرام
گر که باشد سايه‌ی تو مستدام

کاش می‌شد من ببينم رويکت
واکنم گل‌سر، زنم بر مويکت

***

گفت مأمورش که: ای زن، کات کن!
کمتر از اين خلق عالم مات کن

چيست اين لاطائلات و ترّهات؟
حاسبوا اعمالکن، قبل از ممات

بوی کفر آيد ز کل جمله‌هات
اين چه ايمانی است؟ ارواح بابات!

تيپ تو بوی تساهل می‌دهد
نفس آدم را کمی هل می‌دهد

حرف‌های تو خلاف عفت است
بدتر از ای‌ميل و يک‌صد تا چت است!

آن‌چه کلاً عرض کردی، نارواست
«مفسدٌ فی العرض» بودن هم خطاست

با خدايت مثل آدم حرف زن
گر که قادر نيستی، اصلاً نزن!

از خدا چی چی تصور می‌کنی
کاين چنين با او تغير می‌کنی؟

شل حجابا! دين ادا اطوار نيست
جای مانتو کوته سرکار نيست!

بايد آموزی کمی علم کلام
حق همين باشد که گويم، والسلام!

چون به پايان آمدش مأمور حرف
از خجالت آب شد زن مثل برف

گفت: ای مأمور، حالم زار شد
از مرام خود دلم بيزار شد

حرف تو هر چند توی خال زد
در نگاهم ليک ضدّ حال زد

از سخن‌های تو من دپرس شدم
گر طلا بودم دوباره مس شدم

من پشيمان گشتم از ايمان خود
می‌روم اکنون به کفرستان خود

بعد از اين ريلکس می‌گردم دگر
کاملاً برعکس می‌گردم دگر

پس سر خود را گرفت و گشت دور
با دلی آشفته و چشمی نمور

***

ناگهان در توی ره، مأمور را
تلفن همراه آمد در صدا

يک نفر در پشت خط از راه دور
گفت با مأمور: کای مرد غيور

اين چه برخوردی است که مورد پرد؟
مرده‌شور اين طرز ارشادت برد!

از چه زن را ول نمودی در فراق؟
أنکر الأشخاص عندی ذوالچماق

تو برای وصله کردن آمدی
نی برای مثله کردن آمدی

ما برون را بنگريم و قال را
منتها يک‌خورده‌ای هم حال را

اين زنی که تو چنين پراندی‌اش
فاسد و فاسق پس آنگه خواندی‌اش

هيچ می‌دانی که خيلی زود زود
او «فرار مغزها» خواهد نمود؟

اين فضای اجتماع حاليه
گر چه هر چه بسته‌ترتر(!) عاليه

مصلحت می‌باشد اما بعد از اين
باز گردد يک ‌کمی ماند چين

پس به محض قطع اين تلفن بدو
دامن زن را بگير و گو مرو

( دامنش را گر گرفتی در مسير
در حد شرعيش اما تو بگير! )

رفت مأمور از پی زن با دليل
گر چه در ظاهر بسان زن ذليل

ديد زن را در خيابان صفا
رفت پيشش، گفت او را: خواهرا!

بعد از اين‌ها ترک قيل و قال کن
با خدا هر طور خواهی حال کن

توی هيچ آداب و ترتيبی مکوش
هر چه می‌خواهد دل تنگت بپوش!

ارديبهشت 8۳، رضا رفیع

زی ذی نامه

الهی! به مردان در خانه ات

به آن زن ذلیلان فرزانه ات

 به آنانکه با امر (( روحی فداک ))

نشینند و سبزی نمایند پاک

 به آنان که از بیخ و بن زی ذیند

شب و روز با امر زن می زیند

 به آنانکه مرعوب مادر زنند

ز اخلاق نیکوش دم میزنند

 به آن شیر مردان با پیشبند

که در ظرف شستن به تاب و تبند

 به آنانکه در بچه داری تکند

یلان عوض کردن پوشکند

 به آنانکه بی امر و اذن عیال

نیاید در از جیبشان یک ریال

 به آنانکه با ذوق و شوق تمام

به مادر زن خود بگویند: مام!

 به آنانکه دارند با افتخار

نشان ایزو...نه! (( زی ذی نه هزار ))

 به آنانکه دامن رفو میکنند

ز بعد رفویش اتو میکنند

 به آنانکه درگیر سوزن نخند

گرفتار پخت و پز مطبخند

 به آن قرمه سبزی پزان قدر

به آن مادران به ظاهر پدر

الهی! به آه دل زن ذلیل

به اشک چشمان ممد سبیل(!)

 به تنهایی مردان که از لنگه کفش

چو جیغ عیالشان شد بنفش

 که ما(آنها) را بر این عهد کن استوار!

از این زن ذلیلی مکن بر کنار!

 به زی ذی جماعت نما لطف خاص

نفرما از این یوغ ما(آنها) را خلاص!
 
 من شعر را بنا بر نظرم تصحیح کردم تو پرانتز قرمز نوشتم.

آیا دنیای امروز غیر از این است؟

تقدیمی به سمیر خانم

فکر کنم درد همه گیری هم هست

(کاریکاتورش را من نکشیدما)

از زاویه دید ما

شاید عجیب باشه !!!

1.     يک سوسک حمام مي‌تواند 9 روز بدون سر زندگي کند تا اينکه از گرسنگي بميرد.

2.     يک کوروکوديل نمي‌تواند زبانش را بيرون در بياورد .

3.     حلزون مي‌تواند 3 سال بخوابد.

4.     به طور ميانگين مردم از عنکبوت بيشتر مي‌ترسند تا از مرگ!

5.     اگر جمعيت چين به شکل يک صف از مقابل شما راه بروند، اين صف به خاطر سرعت توليد مثل هيچ‌وقت تمام نخواهد شد .

6.     خطوط هوايي آمريکا با کم کردن فقط يک زيتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جويي کند .

7.     ملت آمريکا بطور ميانگين روزانه 73000 متر مربع پيتزا مي‌خورند .

8.     بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد ميشوند. کشکک‌ها در سن 2 تا 6 سالگي ظاهر مي‌شوند .

9.     پروانه‌ها با پاهايشان مي‌چشند .

10. گربه‌‌ها مي‌توانند بيش از يکصد صدا با حنجره خود توليد کنند در حاليکه سگ‌ها کمتر از 10 تا !

11. ادرار گربه زير نور سياه مي‌درخشد .

12. تعداد چيني‌هايي که انگليسي بلدند، از تعداد آمريکايي‌هايي که انگليسي بلدند، بيشتر است !!

13. دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرطي که طرفين خون خود را بر گردن بگيرند.

14. فيل‌ها تنها حيواناتي هستند که نمي‌توانند بپرند .

15. هر بار که يک تمبر را ميليسيد 10/1 کالري انرژي مصرف مي‌کنيد.

16. فورييه 1865 تنها زماني بود که ماه کامل نشد.

17. کوتاهترين جمله کامل در زبان انگليسي I am است.

18. اگر عروسک باربي را زنده تصور کنيد سايزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتي‌متر خواهد بود با گردني 2 برابر بلندتر از يک انسان نرمال .

19. تمام خرسهاي قطبي، چپ دست هستند.

20. اگر يک ماهي قرمز را در يک اتاق تاريک قرار دهيد، کم کم رنگش سفيد مي‌شود.

21. اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فرياد بزنيد، انرژي صوتي لازم براي گرم کردن يک فنجان قهوه را توليد کرده‌ايد .

22. در مصر باستان افراد روحاني تمام موهاي بدن خود را مي‌کندند حتي ابروها و موژه‌ها .

23. کوتاه‌ترين جنگ در تاريخ در سال 1896 بين زانزيبار و انگلستان رخ داد که 38 دقيقه طول کشيد.

24. در 4000 سال گذشته هيچ حيوان جديدي رام نشده است .

25. هيچ ‌وقت نميتواني با چشمان باز عطسه کني .

26. چشم‌هاي ما از بدو تولد همين اندازه بوده‌اند، اما رشد دماغ و گوش ما هيچ‌وقت متوقف نمي‌شوند .

27. هر تکه کاغذ را نمي‌توان بيش از 9 بار تا کرد .

28. در هرم خئوپوس در مصر که 2600 سال قبل از مبلاد ساخته شده است، به اندازه‌اي سنگ به کار رفته که مي‌توان با آن ديواري آجري به ارتفاع 50 سانتي‌متر دور دنيا ساخت.

29. اگرتمام رگ‌هاي خوني را در يک خط بگذاريم، تقريبا 97000 کيلومتر مي‌شود.

30. وقتي مگس بر روي يک ميله فولادي مي‌نشيند، ميله فولادي به اندازه دو ميليونيم ميليمتر خم مي‌شود .

31. آمريکا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد .

32. عدد 2520 را مي‌توان بر اعداد 1 تا 10 تقسيم نمود، بدون آن‌که خارج قسمت کسري داشته باشد .

33. 30 برابر مردمي که امروزه بر سطح زمين زندگي مي‌کنند، در زير خاک مدفون شده‌اند.

34. تنها حيواني که نمي‌تواند شنا کند، شتر است .

35. شيشه در ظاهر جامد به نظر مي‌رسد ولي در واقع مايعي است که بسيار کند حرکت مي‌کند .

36. در هر ثانيه بيش از 5000 بيليون بيليون الکترون به صفحه تلويزيون برخورد مي‌کند و تصويري را که شما تماشا مي‌کنيد، بوجود مي‌آورد .

37. شانس شبيه بودن دو اثر انگشت، يک به 64 ميليارد است .

38. يک ليتر سرکه در زمستان سنگين‌تر از تابستان است .

39. قد انسان تا 20، 25 سالگي و گاها 40 سالگي بلند مي‌شود و از چهل سالگي به بعد، قد انسان هر دو سال حدود 6 ميلي‌متر کوتاه مي‌شود .

40. فقط با از دست دادن يک درصد از آب بدن، احساس تشنگي مي‌کنيم !

41. دهان انسان روزانه يک ليتر بزاق توليد مي‌کند .

42. چيتا يا يوزپلنگ سريع‌ترين حيوان خشکي است. او در عرض فقط 3 ثانيه 100 کيلومتر در ساعت سرعت مي‌گيرد. رکوردي که حتي سريع‌ترين خودروهاي فراري هم نتوانسته‌اند بشکنند.

43. کرم‌هاي ابرشيم در 56 روز، 86 هزار برابر خود غذا مي‌خورند .

44. تنها قسمت بدن که خون ندارد، قرينه چشم است .

45. شتر در 3 دقيقه 95 ليتر آب مي‌خورد .

46. چشم‌هاي شترمرغ از مغزش بزرگتر است.

47. کوبيدن سر به ديوار 150 کالري در ساعت مصرف مي‌کند.

48. تعداد انسان‌هايي که به وسيله خر کشته مي‌شوند، از انسان‌هايي که در سانحه هوايي مي‌ميرند بيشتر است.