طعم شیرین مهمان نوازی

حتما شنيده ايد كه مي گويند ايرانيان مردمان مهمان نوازي هستند، آيا اين حرف را باور داريد؟ شايد آري! شايد هم مهمان نوازي ايرانيان در اين ديار بي كسي، همين تهران خودمان را مي گويم و به تبع آن ديگر كلان شهرها، ديگر معنايي نداشته باشد. آري مي دانم كه هنوز سور و ساط ميهمانيهاي آن چناني براي دوستان و خويشان پابرجاست،‌ اما حاضريد به مرام مألوف نيكان خوشنام مان غريبي در راه مانده را بي هيچ سبقه آشنايي شبي در منزل و مأواي خود جاي دهيد؟
نه! هنوز روزگار اينقدرها هم بي مروت نشده و هستند آدميان نيك سيرتي كه هنوز مرام ايراني را آبروداري كنند، مي شناسم كسي را كه درب خانه اش هميشه باز است‌،‌ اين باز بودن درب نه به اصطلاح كه به واقع اين چنين است،‌ همه در خانه او جاي دارند،‌ خودم داستان كسي را شنيد كه بدون هيچ سابقه دوستي از دست قوم و قبيله متعصب خود به خانه او پناهنده شد،‌ با تمام خطرات موجود مهمان را ميزباني نيكو شد تا رسم آشتي بجا آمد و اوضاع بر وفق مراد طرفين چرخيد. اما آنچه براي خودمان اتفاق افتاد را هيچ‌گاه فراموش نمي كنم،‌ هنگامي كه به خاطر كمبود وقت، شبانه مسير بازگشت را به سمت شيراز در پيش گرفته بوديم و توي گردنه كازرون باران سيل‌آسا و تاريكي شب زمين گيرمان كرده بود،‌ لاجرم مسير را لاك پشت وار طي كرديم تا وارد شهر قائميه شديم، دنبال مكاني مي گشتيم كه نمازي بخوانيم و استراحتي كنيم،‌ تنها فكر در آن شهر كوچك پيدا كردن مسجدي بود،‌ در كوچه‌های تاريكي كه هنوز رنگ آسفالت نديده بودند پيچيديم، درب خانه‌اي را زديم تا راه را سوال كنيم كه ديديم درهاي خانه چهارطاق باز شد،‌ اصرار اصرار كه ماشينها را بياوريد تو، به عادت بدبينانه خودمان ترسيدم كه اينها چه در سر دارند كه اين گونه اصرار بر پذيرايي دارند، اما دل به دريا زديم،‌ هر چند كه به بهانه اينكه گروهي از همسفران جلوتر رفته اند ماشينها را همان بيرون گذاشتيم. حياطي بزرگ كه انگار چند خانه وار در آن زندگي مي كردند،‌ تعداد زيادي آدم، همه با روي گشاده، گويي از قبل منتظر ما بودن! به داخل راهنماييمان كردند،‌ نمازمان را خوانديم، مي خواستيم ديگر برويم،‌ اما آنها راضي نمي شدند كلي از ما پذيرايي كردند و رسم پذيرايي نوروزي بجا آوردند، گفتند چند روزي همين جا بمانيد، با هم مي رويم سيزده بدر(!) و ما همچنان تو كف غريبه‌نوازي آنها مانده بوديم، هر چند ما بعد از ساعتي برخلاف ميل ميزبان و به بهانه ياران جلو رفته خانه آنها را ترك كرديم‌، اما به واقع طعم شيرين چهره‌‌هاي مهربان آنها را هيچ‌گاه فراموش نمي كنم.

حريم نيلگون سراي پارسيان

براي ما پايتخت نشينان هر تعطيلي نشان از درياي شمال دارد، اما براي ساكنان كرمان، فارس، خوزستان و سيستان زيباي بی کران پارسي حكم ديگري دارد.
درياي جنوب منبع رزق ابديست.

دشت خوزستان را به شوق زمزمه دريا پشت سر گذاشته ايم، آسمان ابري، مهتابي نيست و بيابان تاريك تاريك، تنها شبح كوههاي حاشيه جاده همراهيمان مي كند،‌ جاده هراس انگيز و وهم آميزی که هيچ خط و نشاني ندارد و تنها حركت مستقيم به سوي جنوب راهنماي ماست!
وحشت زده و هراسان در حيرت درياي پيش رو! گويي دريا به پيشواز ميهمانان خود آمده و مسافران بي محابا خود را در آغوشش مي اندازند! سيلاب بهاري كه در آن خاموشي به جاده زده و سواران خسته و ناآشنا را غافل گير كرده است، بعضي در راه مي مانند و بعضي با ذكر و صلوات تا انتهاي جاده غرق آب را طي مي كنند. و تا بندر با دلهره و ترس ادامه مسير مي دهند. 
              دريا و كوه در ره و من خسته و ضعيف       اي خضر پي خجسته مدد كن به همتم  
خداي من تاكنون شهري به تهيدستي بنادر كوچك بوشهر نديدم كه با اين خيل ميهمان و سفره پربركت نعمت اين گونه در معذوريت ميزباني باشد. 

لب خليج، طلوع چشم نواز خورشيد، و نماد آن مرد جنوبي كه لنگ بر كمر بسته و رقصان بر طبل سرخوشي مي كوبد و ميهمانان را به پايكوبي در آغوش سخاوتمند دريا فرا مي خواند، دريا دريا دريا عشق ما دريا ...
عده اي شگفت زده دور مسافری كه عروس دريايي از ساحل خليج شكار كرده است، جمع شده اند! عروس دريايي با آن شكل و شمايل لزج و ژله اي و ريشه هاي آويزان و چشمان كنجكاو مسافران نديد بديدي مثل ما كه تا به حال اين زيباي دريايي را نديده اند. خوب درياي شمال عروس ندارد!
حقيقتاً لذت نوازش نسيم صبحدم دريا بر سختي شب گذشته مي چربد.
براستي اگر به رسم كودكي نامه اي در دل اين درياي بی پایان افكنم، كدامين ساحل مقصد آن مي شود؟‌ و اين ماهيان رهگذر خليج از كدامين ديار به اين سو آمده اند، اقيانوس هند و كبير يا همين عمان همنشين؟

براي خريد هم نياز نيست راهي جزيره قشم و كيش شويد! همين بنادر ديلم و گناوه ساحل نشين، بازار جنس ارزان و خارجيست. ارزش دارد اگر به سمت فارس و خوزستان آمديد دو ساعتي وقت صرف رساندن خود به لب دريا كنيد، از نعمت خريد مناسب بهره مند شويد، از رانندگي در جاده ساحلي لذت ببريد و در سكوت نخلستانها سر به فلك كشيده به نشاط خاطر برسيد.

در ضمن خيالتون تخت خودم رفتم ديدم كف درياي جنوب نوشته خليج هميشه فارس، تازه به زبان سليس فارسي مثل بلبل آواز مي خووند! ز شیر شتر خوردن و سوسمار، شیخ نشینان را به جایی رسیده است کار، که تاج کیانی کنند آرزو، ....

یه تنفس خنک! از ردیف کردن مشکلات مخمون داغ شد!

کارون آینه دار آفتاب

از دامن زاگرس به دشت خوزستان سرازير شديم. آنچه منتظرش هستم را خواهم ديد؟
نه! من پي پافتن خدا بر بلنداي زيگورات نيامده ام، دنبال هويت گمشده در ويرانه هاي شوش،‌ بندزدن ایمان شکسته و اعتماد از دست رفته در قتلگاه هاي طلائيه و شلمچه، كشف مهندسي شگفت انگيز آبشارهاي مصنوعي شوشتر، رقص كارون افسون گر بر سینه دشت سوزان و پاي كوبي مزارع گندم در نوبهاران و ...
 
اينجا مهران است! اسمي آشنا در پس كوچه هاي خاطرات كودكي ام! ‌دنبال آدمهاي حيراني كه جنازه اي پيشاپيش آنها در كوچه ها پرواز مي كند، مادرم مي گريد و من مي دوم و همهمه اي كه در گوشم مي پيچد، شهيد مهرانم! مهران كيست؟
و اينجا نقطه صفر مرزي ، بر روي سنگ فرشهاي سالن ايستاده ام، تنها با يك قدم، شايد در ديدگان ظاهربين من تاريخ به دارازاي ۴۰ سال عقب گرد كرد، اينجا زمان متوقف شده است،‌ به پشت سرم نگاه مي كنم، هنوز درفش آشنا را مي بينم و بالاي سرم نشانه اي به تيرگي و سياهي تاريخ خون آلود كودكيم، مي رقصد. احساس هراسي هول انگيز اما گذرا.
سرزمين غريبي است، وادي ناآشنا براي ساكنان فلات نشين، چطور اينجا دل زمين از عقده و غربت ورم نكرده؟ اينجا به كدامين اکسیر رخ چون نو عروسان صيقلي ساخته و هر روز خورشيد مجنون، به قربانگاه مي برد؟ مگر اينجا تجلي گاه غربت ازلي نيست؟ و چشمان ما كه خورشيد را تا انتهاي افق بدرقه كردند، زيباترين و باشكوه ترين غروب زندگيم در اين دشت شوم و فتنه، در اين وادي بلا.
اينجا غروب آفتاب عريان است. رفيع ترين نقطه اين سرزمين همان قدمگاه بانوي مصيبت زده ماست كه تمام كوههاي بلند و تمام نشانه هاي صلابت در مقابل آن زانوي ادب زنند. اينجا اگر گوش دل به صداي صحرا بسپاري طنين سم آن سوار آشنا را مي شنوي!
     از هجر روزم قير شد، دل چون كمان بد، تير شد             يعقوب مسكين پير شد، اي يوسف برنا بيا

و همچنان درگيرم،‌ راز و رمز رودهاي پر آب اين ديار چیست، که ساكنان آن را سودي نبخشند؟ به حكم كدامين عهد و میثاق ابدی آنها در بي اعتنايي به شوربختي ساحل نشينان خود، گوي سبقت از يكديگر ربوده اند؟

نه! هر چه پيش رفتيم، نااميدتر شدم، اينجا زمين زيبايست كه باران بهاريش دست از سر ما بر نمي دارد، به قول شيرين سخن پارسي فصل ربيعي كه صولت برد آرميده و اوان دولت ورد رسيده. اينجا چشم انداز مزارع سبز گندمش آدمي را مست مي كند و بر سينه كوههاي خشكش آثار حجاري طبيعت جلوه گر است. من اينجا به ديدار غربت آفتاب نيامده ام! اينجا بيشه آهوان، شکرستان ایران زمین و ديار مارهاي سياه ثروت نشان است! 
                             خوشا فصل بهار و رود کارون              افق از پرتو خورشید، گلگون
                              ز عکس نخلها بر صفحه آب              نمایان صدهزاران نخل وارون             

تنها پل معلق، گفتند آن سالها كه ما زير اين پل عكس يادگاري مي گرفتيم، تو را توان راه رفتن نبود و ما را آرزوي بازگشت. چطور غربت آن روزها به بي خيالي اين سالها گره خورد؟ و عكسي ديگر به يادگار براي سالهاي نيامده.

گردش در اين پهنه زمين مجال ديگري مي طلبد كه شايد با اين مسير دور و طريق نو به اين سادگي ميسر نشود. اما ديگر به قياس به آنجا نخواهم رفت، آنچه در بين النهرين گم كردم در كنار نهر كارون نخواهم جست و رحل دلتنگي خود را به آنجا نخواهم برد، اين بار مي روم تا اينشوشينک را بر بلنديهاي چغازنبيل فرياد كنم و ثواب آن را به روح پادشاه اونتاش هديه كنم، مي روم تا آنچه را در تخت جمشيد پيدا نكردم در شوش جستجو كنم، شايد هم به زيارت قدمگاه خضر روم تا باقي عمر خود به او پيشكش كنم، مي روم تا اعتمادي كه در پايتخت باختم در خاكهاي خون خورده خرمشهر و هويزه بازيابم.

برف بازی، آخر خرداد، قله توچال

وقتی این پایین داریم از گرما بال بال می زنیم، اون بالا تو ارتفاع ۳۹۰۰ متری شمال همین تهرون خودمون هنوز برفای زمستونی آب نشده و هوا حسابی خنکه خنکه!

شکوه سحرانگیز دنای زیبا

چهارراه اصفهان، فارس، خوزستان و بوشهر، قلمرو قلل سر به فلک کشیده، جلوه گاه دناي باصلابت، بهشت زیبای جنوب ایران زمین، گچساران نفت خیز.
به منطقه ای با منابع عظیم نفت و گاز خوش آمدید (استخراج حدود یک چهارم نفت و گاز ایران).
شبی را در شهر دوگنبدان گذروندیم و حسابی بارون گیر شدیم. بهار زیبا کهكیلویه و بویراحمر ما را به ارتفاعات و تپه های ماهوریش فرا می خواند. از صدای مهيب رعد و برق حسابی وحشتزده شده بوديم اما صورت خشمگین طبیعت ما رو به دیدن مناظر پردیس گونه امیدوارتر می کرد. باز هم از مسیر خارج شدیم و به سمت بارگاه خاتون قلل زاگرس کبیر حرکت کردیم. هنوز خورشید در خوابگاه خود بود که وارد جاده مارپیچی شدیم. جاده ای سحرانگيز، با لوله های نفتي مارگون كه در كمرکش کوهها همگام ما بودن، همراه ما می پیچیدن و همراه ما بالا می آمدن. آتشی که هر چند کیلومتر از درون این لوله ها شعله می کشید، جلوه ای افسانه گونه به مسیر بخشیده بود.
روستای حاشیه نشین جاده، محمل قومي زاگرس نشين، با مشعلهايي كه بر ايوان و بام هر خانه زبانه مي كشيد، حكايت گنجي را كه بر بستر آن خفته بود،‌ زمرمه مي كرد.
مناظري كه در اين راه ديدم انقدر دلفريب و روياگونه بود كه توصيف آن برایم مقدور نيست، خودم بقدري هيجان زده و جوگير شده بودم كه تنها قادر به فرياد كشیدن بودم،‌ و یک احساس سبك بالي غیر قابل وصف.
هر چقدر كه از دامنه كوه بالا مي رفتيم، قله و دامنه هايي كه با پوشش سبز و گلهاي وحشي پوشيده شده بودند، بيشتر جلوه گري مي كردند و ناگهان دشتهايي گسترده با تپه هاي ماهوري،‌ آكنده از عطر مسحور كننده بهاري و درختاني به قدمت تاريخ اين سرزمين، كه با سماجت خاصي سينه كوهها را شكافته و قد علم كرده بودند. هر چه قدر از شکوهمندی بناهاي باستاني كازرون گفتم، اينجا بايد از طبيعت مست كننده و نشاط آور دناي شورانگيز و رودخانه هاي خروشاني كه از عمق وجود آن مي جوشد، بگويم.

هر چقدر كه به مقصد نزديك مي شديم از طراوت و تازگي كاسته مي شد و چهره عريان كوهستان نويد گرماي سوزان جنوب را مي داد.
بارگاه امام زاده بي بي حكيمه خاتون دختر موسي بن جعفر؛‌
اگر نام بي بي حكيمه رو به انگليسي در گوگل جستجو كنيد، آنچه به شما معرفي مي كند نقشه هاي نفتي خواهد بود كه گوياي فوران نعمت زير زميني اين منطقه است. اما براي مردم اين استان و استانهاي همجوار، مزار اين خاتون مامن دوستداران اهل بيت است كه مسير صعب العبوري را براي زيارت طي مي كنند. بناي اين امامزاده بسيار منحصر به فرد است. مانند سد كه مسير تنگه اي را بسته است.
شايد تصاوير گوياي مطلب باشد.

در مسير حركت به سمت دشت خوزستان چهره سبز كوهستان رنگ باخت و به خشكي گراييد. هر چند باران بهار همه جا به دنبال ما بود.
منطقه گچساران جلوه كوچكي از زيباييهاي استان كم وسعت كهكيلويه و بويراحمر است،‌ اين استان با وجود منابع سرشار انرژي، معادن سنگهاي تزئيني،‌ سنگ آهك و فسفات،‌ آب و هواي متنوع و جاذبه هاي گردشگري فراوان (مانند روستاي مارين كه ملقب به ماسوله دوم در جنوب مي باشد) از جمله محروم تر مناطق كشور است.

پریشان دشت کازرون

در سكوت آرام طبيعت، كمي آنسوتر از ديار تاريخي كازرون، پريشان زيبا در دل كوههاي منطقه آرميده است. سكوت درياچه هر چندگاه يكبار تنها با نواي دلنشين مرغكان مهاجر و بومي مي شكند و ديگر هيچ.
در دشت كازرون و در دوازده كيلومتري شرق اين شهر، درياچه اي قرار دارد كه «پريشان» (فامور يا پيرشون) خوانده مي شود.

اين درياچه با بيش از ۴ هزار هكتار مساحت، تنها درياچه آب شيرين فلات ايران، زيستگاه گونه هاي كمياب پرندگان و آبزيان است و در فهرست بين المللي درياچه هاي جهان به ثبت رسيده است. عمق اين درياچه كه يكي از زيباترين درياچه هاي كشور است، در بعضي جاها به ۶ متر مي رسد و آب آن از صدها چشمه كوچك و بزرگ مناطق دشت ارژن و دشت فامور تأمين مي شود.
اين درياچه چشم اندازهاي بسيار جالبي دارد و مأمن هزاران جانور وحشي و پرندگان كمياب است كه از سيبري و ديگر مناطق جهان به اين درياچه مهاجرت مي كنند. در فصل بهار، فضاي آن مملو از گلهاي نرگس و شب بو است و به صورت گلستان زيبا و معطر و مناظر زيبا و قشنگ جلوه گر مي كند. (فوق العاده است)
در اين درياچه ۱۸ گونه مختلف اردك، پليكان، غاز، درنا، آنقوت و انواع آبچر و گونه هايي بي نظير از حواصيل ها، اگرت ها، چنگرها و طاوسك ها زندگي مي كنند كه جمعيت آنها گاهاً به بيش از ۴۰ هزار پرنده مي رسد. همچنين ۸ گونه ماهي در اين درياچه است كه شامل ۴ گونه بومي سرخه، زردك از خانواده كفال ها، مارماهي آب شيرين و دبرك و ۴ گونه غيربومي شامل: فيتوفالك، كپور، آمور و گامبوزيا است. هر سال يك ماه مجوز صيد ماهي و ۱۲۰ روز مجوز شكار پرنده در خارج از منطقه حفاظت شده پريشان داده مي شود.

سازمان حفاظت از محيط زيست نيز به منظور استفاده بهينه از مناطق تحت پوشش، اقدام به ايجاد تفرجگاهي به وسعت چهار هكتار در غرب درياچه پريشان كرده است كه مجهز به سكوهاي نشيمن، سرويسهاي بهداشتي، زمين بازي، پاركينگ خودرو و درختكاريهاي دست كاشت به منظور متراكم سازي فضاي سبز است. (بدک نیست، ولی تو عید خیلی شلوغ بود!)
تردد قايقهاي موتوري (كه خيلي هم كيف مي ده) در سطح درياچه يكي از عوامل كاهش جمعيت پرندگان در اين درياچه است كه متأسفانه در طول دهه گذشته با توجه به رشد جمعيت روستاهاي اطراف درياچه و معضل بيكاري و خريد قايق موتوري از سوي آنان به منظور تأمين امرار معاش، به اين موضوع بيشتر دامن زده است.
(دور تا دور دریاچه نیزاره، نمی شه رفت کنار ساحل، لاجرم بهترین روش گردش، قایق سواری بر روی پریشانه!)
از ديگر تفرجگاهاههاي منطقه كازرون ايستگاه حفاظت شده گوزن زرد ايراني، نرگس زارهاي كازرون (جره ـ فامور، پيرمهلت)، چشمه سرآب دختران و چشمه ساسان و  ...  است كه ما نرسيديم ببينيم شما اگه رفتيد، ببينيد.

غول عظیم الجثه کازرون

نمی دونم تا به حال به خطه فارس و شهر شیراز سفر کردید یا نه، شاید اصلا شیرازی باشید شایدم توش زندگی کرده باشید یا زندگی کنید. اما با این همه مطمئنم خیلی ها تا به حال کازرون نرفتند. خیلی ها نمی دونن این منطقه چه گنجینه ای از میراث کهن و جاذبه های طبیعی رو تو دلش جا داده. کازرون یکی از شهرهای خیلی قدیمیه ایرانه که قدمتش به دوران ساسانی می رسه.
علامه دهخدا در لغت نامه خويش چنين مي نويسد: كازرون شهري است در فارس در سمت غربي شيراز گويند بناي آن را اول طهمورث نهاد و پس از آن خراب شد زبان مردم كازرون، زبان فارسي همراه با لهجه محلي بوده و تركي كه خاص عشاير قشقايي و عربي محلي كه خاص دو روستا در بخش جره و بالاده است.

اول اینکه هیچ وقت توی ماههای گرم سال هوس نکنید از کازرون و حومه اش ديدن كنيد، چون یحتمل کباب می شید، حتی از خود شیرازم گرمتره. وقتی از شیراز حرکت می کنیم به این سمت کاملا گرم شدن هوا محسوسه. ولی تو اوایل فروردین واقعا منطقه زیبایيه. جاده کازرون، از لحاظ راه سازي جاده خوبیه ولی از اون جايي كه  تقريباً ۶۰% از سطح این شهرستان بوسيله ارتفاعات مختلف محصور شده، جاده بسیار خطرناکيه با پیچهای چالوسی و دو سه تا گردنه کشنده و یه تنگه خیلی جالب. منطقه کوهستانی سلسله جبال زاگرس و گندمزارهای سرسبز در این فصل واقعا دیدنیه.
شهر باستانی بیشابور (كازرون قديم) كه در ۲۰ کیلومتریه كازرون قرار داره، پس از جنگ شاپور ساسانى با والرين امپراطور رم احداث شده كه هم اكنون قسمت عمده اين شهر در زير خاك قرار داره. بخش هاى كشف شده ابتدا توسط دو محقق آلمانى و فرانسوى و سپس توسط دكتر سرفراز باستانشناس دوران ساساني حفاري شده و بقيه حفارى به دليل بالا بودن هزينه نگهدارى و اكتشاف متوقف شده.
بيشابور چنان با دقت طراحي و ساخته شده بود كه در زمان خودش با زيباترين و ثروتمندترين شهرهاي دنياي متمدن اون زمان مثل انطاكيه عروس زيباي شهرهاي بيزانس (روم شرقي) رقابت مي كرده و بهتر از اون بوده.
اين شهر در ۴ كيلومتري شمال شرقي تنگه چوگان قرار داره. دامنه مجاور به این تنگه پر از نقوش برجسته حجاری شده از زمان ساسانيه.
شهر بیشابور گنجینه ای داره عجیب و غریب، یه غار و یه مجسمه. این غار در ارتفاع ۸۰۰ متري بالای کوه قرار داره، مسافت خیلی زیادی رو باید بالا رفت، آدم از پا می افته تا اونجا برسه.
غاري بسيار بزرگ به ارتفاع ۲۰ متر و عرض ۳۰ متر قريب به يك كيلومتر طول، داراي دهليزها و شاخه هاي متعدد و قنديل هاي بسيار زيبا كه در دهانه آن مجسمه‌ای به ارتفاع ۷ متر،‌ عرض شانه بيش از ۲ متر و وزن ۳۰ تن قرار داره.

ريزش املاح و نوع سنگها در طول ساليان دراز بر دهانه غار ستوني سنگي بوجود اورده كه بعدها توسط هنرمندان ساساني به شكلي بسيار زيبا و استادانه تراش خورده و مجسمه بي نظير شاپور اول ساساني را شكل بخشيده. اين مجسمه در نوع خود بزرگترين مجسمه دوران تاريخي ايرانه. ساخت اين مجسمه بي نظير در سال ۲۶۶ ميلادي به پايان رسيده.
شاپور اول، با موهای فرفری زیبا، با اندامی ورزیده، با لباسی بسیار برازنده، دست‌های شکسته‌اش رو به کمرش زده و ایستاده و به نقطه اي مبهم چشم دوخته.(جون من پاپیونو داری؟!!!)
گمان باستان‌شناسان بر اینه که شاید می‌خواسته آرامگاهی برای خودش بسازه.
اواخر قرن چهارم هجری در اثر زلزله، مجسمه از نازک‌ترین جا، یعنی مچ پاها می‌شکنه و به زمین می‌افته و ۹۵۰ سال روی زمین می‌مونه!!!!
از اونجایی که از قدیم گفتن میٌت رو زمین نمی مونه، در سال ۱۳۳۵ نیروی سوم ارتش به هوارش می‌رسه. تجهیزات رو با هلی‌کوپتر حمل می‌کنن، سکویی در دهانه‌ غار می سازن و پله‌هایی برای دست‌رسی. پاهای شکسته شاپور رو با بتن می‌سازن و بدنش رو دوباره بر پاهاش استوار می‌کنن. خیلی تلاش می‌کنن که پاها رو شبیه اصل دربیارن اما دنباله‌ی حریر لباسش جدا می‌مونه.
حالا هر کسی به دیدارش بره می‌بینه که دست‌هاش شکسته، آرنجش کمی دورتر از بدنش روی زمین افتاده و صورت و دماغش در اثر افتادن آسیب دیده.

خداییش آدم دلش می سوزه، آقا خودتو می کشی تا اون بالا برسی، یه غار جالب و یه مجسمه فوق العاده شگفت انگیز و محیٌرالعقول، چند تا بچه محلي گری گوری که چراغ گرسوز اجاره می دن و چند تا دستفروش که نوشابه و آبمیوه می فروشن. دلم مي خواست حالا كه اين همه راه بالا اومدم، بابا حداقل داخل دهلیزای غار یه دوری بزنم، ولي داخل تاريك و رعب انگيز بود، فكرش بكن نه راهنما نه برق و لامپ و روشنايي، یه توريست خارجي من نديدم، هیچ امکاناتی وجود نداره، يه جاذبه فرهنگی اعجاب انگیز، يه گنج واقعي،‌ يه موزه طبيعي، ولي همه نمي تونن استفاده كنن، چون خيلي ها نمي دونن چنين چيزي وجود داره، چون بايد پاي بالا رفتن از كوه داشته باشي - يكي از همراههاي ما وسط راه حالش بهم خورد و با چند نفر ديگه برگشتن پايين، از ۱۴ نفر، ۱۰ نفر بالا رسيديم-‌ رفتن يه چيز، برگشتن هزار چیز. یه تله کابین وجود نداره كه این بازدید کننده هاي خسته و کوفته رو پایین بیاره. جون مي داد كه يه چاي خونه طبيعي درست كنن، امكانات و جاذبه و تبليغ، درآمدش مي تركونه! باور كنيد از آثار باستانی و تاريخ و طبيعت بکر شهرستان کازرون مي تونن ميلياردها دلار به خزانه کشور واريز كنن و يه رونقی هم به شهر کازرون بدن.
بابا عربا دارن از هيچ چي براي خودشون هويت مي سازن و...
آدم باور می کنه که گذاشتن تا زمان و طبیعت میراث تمدن كهن (و شاهنشاهي خدا به دور!!!) ما رو نابود کنه!!!!

ما به دليل كمبود وقت نتونستيم از تمام آثار باستاني اين منطقه ديدن كنيم ولي شما اگه رفتيد حتما از معبد آناهيتا،‌ ايوان موزاييك، نقوش برجسته تنگه چوگان، نقش برجسته تنگه قنديل، آتشكده جره، كتيبه بزرگ سرمشهد، نقش برجسته سرمشهد (نقش برجسته بهرام دوم) و .... هم ديدن كنيد.

بهشت روی زمین کوههای دربند است

تصاویر سفر

 
سلام علیکم، تصاویری که گذاشتم با موبایل گرفته شده کیفیت درست و درمونی نداره ولی فکر کنم گویا باشه. متاسفانه اکثر جاها هم نمی توونستیم موبایلارو ببریم داخل اماکن، به شدت کنترل می کردن. به هر صورت ان شاءالله همه اونایی که دوست دارن به سفر عتبات مشرف شن، زود زود قسمتشون بشه، می گن آدم زیر قبه امام حسین(ع) هر دعایی کنه براورده می شه این فقط حرف نیستا!! خدا می دونه که ردخور نداره.
 
 
 
نمای بیرون صحن و سرا امیرالمومنین در نجف اشرف
 
قبرستان وادی السلام در نجف اشرف (بزرگترین و پرقدمتترین قبرستان دنیا که پیامبرانی چون هود و صالح آنجا مدفونند)
 
منزل امام علی(ع) در کوفه که به طور کامل تخریب و از نو بر طبق نقشه اصلی بازسازی شده ولی با آجر سه سانتی! پشت این مکان دارالاماره کوفه بوده که الان فقط آثاری از پایه هاش به جامونده و مسجد کوفه هم نزدیک همین مکانه(یه جای فوق العاده). مسجد کوفه از جمله مکانهایی است که مسافر می تواند نمازش را کامل بخواند.
 
رودخانه فرات
 
محل قطع شدن دست چپ علمدار کربلا
بین الحرمین به سمت صحن و سرا حضرت عباس(ع)

چه سفری به قول شیرازی ها جاتون سبز

اگه یک روز تصمیم گرفتین راهی دیار فارس شین حتما وصیت نامه خودتونو بنویسین، من تا الان از سالای عمرم بیشتر این مسیر رو رفتم دیگه چم و خم راهو خوب می دونم اگه می خواین هوایی برین همراه شناسنامه، رضایت نامه والدین و اولیای دم رو هم هنگام خرید بلیط همراه داشته باشین که اساسا لازم است. مسلما هر کی سوار طیاره می شه باید پای لرزش و مرگش هم وایسه.

اما زمینی اگه می خواین عازم بشین حتما با همه آشنایان خداحافظی و حلال باشی بگیرن . یک وقت کسی رو فراموش نکنیدا. فرق نمی کنه با اتوبوس، سواری یا گاری میرین. هیش کیو دلخور نذارین. 

خدایش از اتوبان کاشون تا اصفهون صفا کنین سرعت ۱۶۰ قدم به قدم جریمه شین تو جاده هم همینطور که دارین شنا می کنین هی چرت بزنینو وسط جاده دریاچه ببینین. خدایش گله به گله (با ضمه خوانده شود) آدم سراب می بینه وسط چله تابستون آفتاب تو فرق ماشین، منظره کویر و برهوت همینطور آدم از صفا له له می زنه. تا اصفهون که اتوبانه سه لاینه، هلو.

اما هر چقدر که به شیراز نزدیک می شی اوضاع جاده خرابتر و خطر مرگ بیشتر می شه جاده باریک دو طرفه ترانزیتی دم غروب نور ماشینای روبرویی تو چشم. یکی یکی از تابلو پاسارگاد و تخت جمشید و نقش رستم و نقش رجب می گذری و از بین کوههای سنگی اطراف شیراز رد می شی. چه صفایی داره اگه دم غروب این تیکه رو طی کنین یک جور هیجان ترسناک همراه با زیبایی خاصی که فقط با غروب آفتاب نمایان می شه . احساس می کنی ارواح کوروش و داریوش و خشایارشا از جلوی چشمت رژه می رن.

تو مسیر که آدم به سمت جنوب حرکت می کنه واقعا قدر آب رو می فهمه و اینکه می گن آب آبادانیه واقعا هرجا که رودخونه یا یه چاله آب بود دورش درخت و سبزی به چشم می آمد تو اون کویر خشک این چشم اندازهای سبز و سایه های دل انگیز زیاد نیست.

بهتون توصیه می کنم اگه یک روز هوس شیراز زد بسرتون حتما طوری برنامه ریزی کنین که بعد از غروب آفتاب از دروازه قرآن رد شین یادمه تو سالای دور دور یک زمانی از زیر دروازه رد می شدیم و یک حال خوبی به آدم دست می داد ولی الان دیگه جاده رو انداختن کنار دروازه ، دروازه قرآن فقط نقش دکوری داره دیگه.

خلاصه آدم تا چشمش به دروازه می افته حالی به حالی می شه ، چشمش می بنده و از مرز می گذره.(در مورد دروازه قرآن : در پيشاني شمالي اين طاق اين آيه بر روي كاشي نوشته شده است، «ان هذاالقرآن يهدي للتي هي اقوم و يبشر المؤمنين الذين يعملون الصالحات ان لهم اجرا" كبيرا"» در پيشاني جنوبي طاق (سمت شهر شيراز) اين آيه «قل لئن اجتمعت الانس و الجن علي ان يأتوا بمثل هذاالقرآن لايأتون بمثله ولو كان بعضهم لبعض ظهيراً» به چشم مي خورد. در گوشه غربي طاق اين آيه نوشته شده: «انا نحن نزلناه الذكر» و ادامه اين آيه در قسمت شرقي طاق و روبروي همان كتيبه نوشته شده «و انا له لحافظون»)

تهرون شمال شیرازه پس طبیعتا ما وارد شمال شهر می شیم که از بهترین نقاط شهره . خداییش با غروب آفتاب این تیکه بهشته. یک طرف رو میگن کوهپایه یک طرف رو میگن دروازه یک خورده جلوترم که خواجو کرمانی و رستوران سنتی ، چراغونی چشم نواز . خلاصه حسابی دل فریبه

البته اگر روز وارد شیراز شین جز گرما چیزی نصیبتون نمی شه گفته باشم بعدا کسی شاکی نشه.