شکوه سحرانگیز دنای زیبا

چهارراه اصفهان، فارس، خوزستان و بوشهر، قلمرو قلل سر به فلک کشیده، جلوه گاه دناي باصلابت، بهشت زیبای جنوب ایران زمین، گچساران نفت خیز.
به منطقه ای با منابع عظیم نفت و گاز خوش آمدید (استخراج حدود یک چهارم نفت و گاز ایران).
شبی را در شهر دوگنبدان گذروندیم و حسابی بارون گیر شدیم. بهار زیبا کهكیلویه و بویراحمر ما را به ارتفاعات و تپه های ماهوریش فرا می خواند. از صدای مهيب رعد و برق حسابی وحشتزده شده بوديم اما صورت خشمگین طبیعت ما رو به دیدن مناظر پردیس گونه امیدوارتر می کرد. باز هم از مسیر خارج شدیم و به سمت بارگاه خاتون قلل زاگرس کبیر حرکت کردیم. هنوز خورشید در خوابگاه خود بود که وارد جاده مارپیچی شدیم. جاده ای سحرانگيز، با لوله های نفتي مارگون كه در كمرکش کوهها همگام ما بودن، همراه ما می پیچیدن و همراه ما بالا می آمدن. آتشی که هر چند کیلومتر از درون این لوله ها شعله می کشید، جلوه ای افسانه گونه به مسیر بخشیده بود.
روستای حاشیه نشین جاده، محمل قومي زاگرس نشين، با مشعلهايي كه بر ايوان و بام هر خانه زبانه مي كشيد، حكايت گنجي را كه بر بستر آن خفته بود،‌ زمرمه مي كرد.
مناظري كه در اين راه ديدم انقدر دلفريب و روياگونه بود كه توصيف آن برایم مقدور نيست، خودم بقدري هيجان زده و جوگير شده بودم كه تنها قادر به فرياد كشیدن بودم،‌ و یک احساس سبك بالي غیر قابل وصف.
هر چقدر كه از دامنه كوه بالا مي رفتيم، قله و دامنه هايي كه با پوشش سبز و گلهاي وحشي پوشيده شده بودند، بيشتر جلوه گري مي كردند و ناگهان دشتهايي گسترده با تپه هاي ماهوري،‌ آكنده از عطر مسحور كننده بهاري و درختاني به قدمت تاريخ اين سرزمين، كه با سماجت خاصي سينه كوهها را شكافته و قد علم كرده بودند. هر چه قدر از شکوهمندی بناهاي باستاني كازرون گفتم، اينجا بايد از طبيعت مست كننده و نشاط آور دناي شورانگيز و رودخانه هاي خروشاني كه از عمق وجود آن مي جوشد، بگويم.

هر چقدر كه به مقصد نزديك مي شديم از طراوت و تازگي كاسته مي شد و چهره عريان كوهستان نويد گرماي سوزان جنوب را مي داد.
بارگاه امام زاده بي بي حكيمه خاتون دختر موسي بن جعفر؛‌
اگر نام بي بي حكيمه رو به انگليسي در گوگل جستجو كنيد، آنچه به شما معرفي مي كند نقشه هاي نفتي خواهد بود كه گوياي فوران نعمت زير زميني اين منطقه است. اما براي مردم اين استان و استانهاي همجوار، مزار اين خاتون مامن دوستداران اهل بيت است كه مسير صعب العبوري را براي زيارت طي مي كنند. بناي اين امامزاده بسيار منحصر به فرد است. مانند سد كه مسير تنگه اي را بسته است.
شايد تصاوير گوياي مطلب باشد.

در مسير حركت به سمت دشت خوزستان چهره سبز كوهستان رنگ باخت و به خشكي گراييد. هر چند باران بهار همه جا به دنبال ما بود.
منطقه گچساران جلوه كوچكي از زيباييهاي استان كم وسعت كهكيلويه و بويراحمر است،‌ اين استان با وجود منابع سرشار انرژي، معادن سنگهاي تزئيني،‌ سنگ آهك و فسفات،‌ آب و هواي متنوع و جاذبه هاي گردشگري فراوان (مانند روستاي مارين كه ملقب به ماسوله دوم در جنوب مي باشد) از جمله محروم تر مناطق كشور است.

نمایشگاه اسلامی کتاب!

چندی پیش خدمت جناب وزیر نامه ای نوشته بودیم و عرض ارادت خویش را خدمت ایشان رسانده بودیم که به حمدالله والمنه نظرات مطلوب افتاد و در راستای نامه ما چندین مجلد از اوراق شیطانی که قصد انحراف امت را داشتند از گردونه نشر و چاب و مطبوعات خارج گشت. حتی جناب وزیر چنان از ما پیشی گرفتند که در نشر الکترونیک دست برده و سایت خبر رسانی ضاله ای را نیز که در نشر مطالب کذب و وسوسه انگیز شهره عام و خاص بود را نیز فیلتر کردند. ما نیز خوشمان آمد و لذا دست مریزادی خدمت آن جناب عرض می کنیم. مگر کرامت فقط روی آب راه رفتن و طی الارض است؟ گویی اینکه ایشان ره صد ساله را یک شبه طی می کنند. مگر این خود طی الارض نیست؟ به عقل ناقص کدام ابوالبشری می رسید که بیاید و نمایشگاه کتاب را در مصلا برگزار کند؟ کدام فریضه بالاتر از این و کدام کار فرهنگی پر محتواتر؟ چه کسی به مخیله اش خطور می کند که می توان نمایشگاه کتاب را هم اسلامی کرد؟
لکن چندیست که این نمایشگاه خاطر عزیز ما را مکدر کرده است و ترس آن می رود که نااهلان و کج اندیشان چوب لای چرخ اینگونه فرایض کنند، لکن به اجتهاد خود و عقل سلیم بر آن شدیم که در راستای تاثیرات بیشتر فرهنگی و نیز هر چه احسن برگزار شدن این مقوله اصلاحاتی را پیشنهاد دهیم که کارها رنگ و بوی قربت الی الله بگیرند:
۱- نمایشگاه از حالت یکپارچه در آمده و دو پارچه و یا چند پارچه شود. ما نمی خواهیم غرفه مان در نمایشگاهی باشد که چند قدم آن ورتر از ما اجانب علی الخصوص جیره خواران آن آمریکای مزدور غرفه داشته باشند.
۲- اگر قرار بر این است که نمایشگاه یکپارچه باشد، برود و همانجای قبلی قرار گیرد. مگر مسئولین نمی دانند که ورود و خروج غیر مسلمان به مسجد و مصلا حرمت دارد. ما چطور در جایی نماز بخوانیم که یک اجنبی در آن قدم می زند و سوت می زند و به خرید و بیع مشغول است.
۳- ما پیشنهاد می کنیم که مِن بعد نمایشگاه کتابهای داخلی در مصلا برگزار شود و نمایشگاه کتب خارجی در کلیسا یا کنیسه و یا معبدی در همان نزدیکی ها بر قرار گردد.
۴- ما وساطت می کنیم که آن ۳۰۰، ۴۰۰ ناشری را که به علت سرپیچی و اغتشاش تنبیه شده اند را ببخشید تا بیایند و در این فریضه بزرگ شریک شوند که به تدبیر جناب وزیر در محل مقدسی چون مصلا برگزار می شود که هر چه صفوف جماعت بیشتر باشد، اجر و ثواب آن فریضه والاتر است.
۵- در درهای ورودی نمایشگاه برای تبلیغات و ترویج معارف تابلوهای با وضو وارد شوید نصب گردد. نا سلامتی خلق الله وارد مصلا می شوند.
۶- در راستای طرح جدید مبارزه با بدحجابی معتقدیم که هنگام ورود به تمامی زنانی که چادر به سر ندارند، چادرهایی با آرم «وقف نمایشگاه بین المللی کتاب تهران» داده شود.
۷- نظر به اینکه کلا مصلا مکانی است که در آن نماز جمعه بر پا می شود و طی سه دهه ماضی این امر بر گُرده مجتمع فرهنگی-عبادی-سیاسی-علمی دانشگاه تهران بوده است و هنوز هم این قابلیت و توانایی در این مجتمع مشاهده می شود، لذا بهتر است مصلای کنونی تغییر کاربری داده و به نمایشگاه دایمی فرهنگی- عبادی تبدیل گردد. لازم به ذکر است که پسوند «عبادی» حتما قید گردد وگرنه مکان مناسبی برای اقامه نماز عید فطر موجود نخواهد بود.
۸- اگر خدای ناکرده، نعوذابالله پای اجانب از خدا بی خبر به مصلا باز شد، بهتر می بینیم طی هماهنگی با حوزه علمیه عده ای از مبلغین در جای جای نمایشگاه حضور داشته باشند که به ارشاد آنها بپردازند که ایشان نیز به آغوش اسلام تشرف یابند.
۹- برای جلوگیری از اختلاط زنان و مردان که شایسته چنین مکان مقدسی نیست، لازم می بینیم پرده عظیمی در مصلا نصب گردد که زنان و مردان را از هم جدا کند لکن اگر مقدور نبود سانس آقایان و سانس بانوان تعیین گردد.
۱۰- تمام سالن هایی که غرفه ها در آنها قرار دارند موکت یا فرش شود و در ورودی هر یک، یک کفشداری بزرگ احداث گردد که خلق الله با طیب خاطر کفشها را در آورده و کتاب بخرند. البت به علت فرصت کوتاه باقیمانده می توان از کیسه های پلاستیکی برای قرار دادن کفشها بهره برد.
مع هذا در راستای برگزاری نمایشگاه اسلامی کتاب این نکات که البت خود بهتر می دانیم که جناب وزیر و مشاوران و دوستانشان خود به کفایت واقف بر این امور هستند، می تواند ما را هر زودتر به اهداف عالیه خودمان برساند. جناب وزیر هم خاطر خود را مکدر نکنند و نگران عدم حضور آن ۳۰۰، ۴۰۰ ناشر نباشند. خیلی دلشان بخواهد. اگر سال آینده باز نیامدند، خود دست به کار شده تا شروع نمایشگاه بعدي چندین مجلد کتاب می نویسیم و حتی کتابخانه خود و اقوام و ایضا مریدان را بار یک خاور کرده و بدآنجا می آوریم که گوش شیطان کر، کتاب کم نیامده و این فریضه عبادی نیز مقبول گردد.
باشد که جناب وزیر در این عرصه باقی و پاینده گردند.
نویسنده : حامد تأمّلی
 
::::: حاشیه دفتر :::::
* در حاشیه برگزاری نمایشگاه حرف و سخن و اعتراضات بسیار بود و واقعا بی نظمی آن اعصاب اکثر بازدیدکنندگان را پیاده کرد. به هر صورت سالها برگزاری نمایشگاه در مکانی ثابت و البت نظمی که لاجرم طی این زمان پیدا کرده بود، دل کندن از آنجا را بسی دشوار ساخته بود. اما با وجود این جابجایی با تمام آبروریزی امسال آن، دارای محاسنی است که انشاءالله در آینده ای باز هم انشاءالله نه چندان دور شاهد ثمرات آن خواهیم بود. دسترسی به مترو، وجود پارکینگ وسیع جهت وسایل نقلیه شخصی، سالنهایی با معماری زیبای ایرانی اسلامی (این همه سال معلوم نیست چیکار می کردند که هنوز ساخت بنای مصلا تمام نشده و بسیاری از غرفه ها در مکانهای خاکی، نامرتب، بدون تهویه، گرم، تاریک و کثیف قرار داشتند، الخصوص ناشرای دانشگاهی که از جمله وزنه های اصلی نمایشگاه کتاب هستند!) که اگر کامل و آماده شوند مسلما جای مناسبتری برای نمایشگاه کتاب خواهد بود و این همه هزینه ای که در این سالها برای بنای مصلا صرف شده است حداقل غیر از سالی یکبار برگزاری نماز عید فطر، کاربرد دیگری هم پیدا می کند.

هر جا رویم بی‌شک از این شهر بهتر است!

تا این برادران ریا کار زنده‌اند
این گرگ‌سیرتان جفاکار زنده‌اند
یعقوب درد می‌کشد و کور می‌شود
یوسف همیشه وصله‌ي ناجور می‌شود
اینجا نقاب شیر به کفتار می‌زنند
منصور را هر آینه بر دار می‌زنند
اینجا کسی برای کسی کس نمی‌شود
حتی عقاب در خور کرکس نمی‌شود
جایی که سهم مرگ جز تازیانه نیست
حق با تو بود ماندمان عاقلانه نیست
ما می‌رویم چون دلمان جای دیگر است
ما می‌رویم هر که بماند مخیر است
ما می‌رویم گر چه ز الطاف دوستان
بر جای‌جای پیکرمان زخم خنجر است
دل خوش نمی‌کنیم به عثمان و مذهبش
در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است
ما می‌رویم مقصدمان نامشخص است
هر جا رویم بی‌شک از این شهر بهتر است
از سادگی‌ست گر به کسی تکیه کرده‌ایم
اینجا که گرک با سگِ گله برادر است
ما می‌رویم ماندن با درد فاجعه است
در عرف ما نشستن یک مرد فاجعه است
دیری است رفته‌اند امیران قافله
ما مانده‌ایم و قافله، پیران قافله
آن‌جا که گرچه باب من و پای لنگ نیست
باید شتاب کرد مجال درنگ نیست

::::: حاشيه دفتر :::::
* قاضی مرتضوي: بدحجاب‌ها تبعيد مي‌شوند. آنها را به شهرستان زادگاه خودشان تبعيد مي‌كنيم.(!)
* متکي: براي گفت و گو با آمريکا آماده ايم. (!!)
* زرين کلک را اعدام کنيد. (پدر انيميشن در ايران) (!!!)
* از صبح تا شب، روز تعطيل، با اين ظرفيت جاده هاي مصيبت و مردم عشق طبيعت، جز پليس ارشاد يه مامور پيدا نمي شد كه گره كور راه رو باز كنه و حال اين آدماي قانون نفهمه، بي كلاس، بي پرستيژ و عامل مزدور اجنبي رو بگيره تا نصف وقت خلق الله هميشه در صحنه، توي ترافيك و اعصاب خوردي نگذره كه بعدشم باعث بحث سياسي و بي فرهنگ شناسي و بد و بيراه به عوامل مسئول مملكتي نشه!!!
* و اما نمايشگاه كتاب! (و اين يكي كه ديگه آخرشه ...)

پریشان دشت کازرون

در سكوت آرام طبيعت، كمي آنسوتر از ديار تاريخي كازرون، پريشان زيبا در دل كوههاي منطقه آرميده است. سكوت درياچه هر چندگاه يكبار تنها با نواي دلنشين مرغكان مهاجر و بومي مي شكند و ديگر هيچ.
در دشت كازرون و در دوازده كيلومتري شرق اين شهر، درياچه اي قرار دارد كه «پريشان» (فامور يا پيرشون) خوانده مي شود.

اين درياچه با بيش از ۴ هزار هكتار مساحت، تنها درياچه آب شيرين فلات ايران، زيستگاه گونه هاي كمياب پرندگان و آبزيان است و در فهرست بين المللي درياچه هاي جهان به ثبت رسيده است. عمق اين درياچه كه يكي از زيباترين درياچه هاي كشور است، در بعضي جاها به ۶ متر مي رسد و آب آن از صدها چشمه كوچك و بزرگ مناطق دشت ارژن و دشت فامور تأمين مي شود.
اين درياچه چشم اندازهاي بسيار جالبي دارد و مأمن هزاران جانور وحشي و پرندگان كمياب است كه از سيبري و ديگر مناطق جهان به اين درياچه مهاجرت مي كنند. در فصل بهار، فضاي آن مملو از گلهاي نرگس و شب بو است و به صورت گلستان زيبا و معطر و مناظر زيبا و قشنگ جلوه گر مي كند. (فوق العاده است)
در اين درياچه ۱۸ گونه مختلف اردك، پليكان، غاز، درنا، آنقوت و انواع آبچر و گونه هايي بي نظير از حواصيل ها، اگرت ها، چنگرها و طاوسك ها زندگي مي كنند كه جمعيت آنها گاهاً به بيش از ۴۰ هزار پرنده مي رسد. همچنين ۸ گونه ماهي در اين درياچه است كه شامل ۴ گونه بومي سرخه، زردك از خانواده كفال ها، مارماهي آب شيرين و دبرك و ۴ گونه غيربومي شامل: فيتوفالك، كپور، آمور و گامبوزيا است. هر سال يك ماه مجوز صيد ماهي و ۱۲۰ روز مجوز شكار پرنده در خارج از منطقه حفاظت شده پريشان داده مي شود.

سازمان حفاظت از محيط زيست نيز به منظور استفاده بهينه از مناطق تحت پوشش، اقدام به ايجاد تفرجگاهي به وسعت چهار هكتار در غرب درياچه پريشان كرده است كه مجهز به سكوهاي نشيمن، سرويسهاي بهداشتي، زمين بازي، پاركينگ خودرو و درختكاريهاي دست كاشت به منظور متراكم سازي فضاي سبز است. (بدک نیست، ولی تو عید خیلی شلوغ بود!)
تردد قايقهاي موتوري (كه خيلي هم كيف مي ده) در سطح درياچه يكي از عوامل كاهش جمعيت پرندگان در اين درياچه است كه متأسفانه در طول دهه گذشته با توجه به رشد جمعيت روستاهاي اطراف درياچه و معضل بيكاري و خريد قايق موتوري از سوي آنان به منظور تأمين امرار معاش، به اين موضوع بيشتر دامن زده است.
(دور تا دور دریاچه نیزاره، نمی شه رفت کنار ساحل، لاجرم بهترین روش گردش، قایق سواری بر روی پریشانه!)
از ديگر تفرجگاهاههاي منطقه كازرون ايستگاه حفاظت شده گوزن زرد ايراني، نرگس زارهاي كازرون (جره ـ فامور، پيرمهلت)، چشمه سرآب دختران و چشمه ساسان و  ...  است كه ما نرسيديم ببينيم شما اگه رفتيد، ببينيد.

غول عظیم الجثه کازرون

نمی دونم تا به حال به خطه فارس و شهر شیراز سفر کردید یا نه، شاید اصلا شیرازی باشید شایدم توش زندگی کرده باشید یا زندگی کنید. اما با این همه مطمئنم خیلی ها تا به حال کازرون نرفتند. خیلی ها نمی دونن این منطقه چه گنجینه ای از میراث کهن و جاذبه های طبیعی رو تو دلش جا داده. کازرون یکی از شهرهای خیلی قدیمیه ایرانه که قدمتش به دوران ساسانی می رسه.
علامه دهخدا در لغت نامه خويش چنين مي نويسد: كازرون شهري است در فارس در سمت غربي شيراز گويند بناي آن را اول طهمورث نهاد و پس از آن خراب شد زبان مردم كازرون، زبان فارسي همراه با لهجه محلي بوده و تركي كه خاص عشاير قشقايي و عربي محلي كه خاص دو روستا در بخش جره و بالاده است.

اول اینکه هیچ وقت توی ماههای گرم سال هوس نکنید از کازرون و حومه اش ديدن كنيد، چون یحتمل کباب می شید، حتی از خود شیرازم گرمتره. وقتی از شیراز حرکت می کنیم به این سمت کاملا گرم شدن هوا محسوسه. ولی تو اوایل فروردین واقعا منطقه زیبایيه. جاده کازرون، از لحاظ راه سازي جاده خوبیه ولی از اون جايي كه  تقريباً ۶۰% از سطح این شهرستان بوسيله ارتفاعات مختلف محصور شده، جاده بسیار خطرناکيه با پیچهای چالوسی و دو سه تا گردنه کشنده و یه تنگه خیلی جالب. منطقه کوهستانی سلسله جبال زاگرس و گندمزارهای سرسبز در این فصل واقعا دیدنیه.
شهر باستانی بیشابور (كازرون قديم) كه در ۲۰ کیلومتریه كازرون قرار داره، پس از جنگ شاپور ساسانى با والرين امپراطور رم احداث شده كه هم اكنون قسمت عمده اين شهر در زير خاك قرار داره. بخش هاى كشف شده ابتدا توسط دو محقق آلمانى و فرانسوى و سپس توسط دكتر سرفراز باستانشناس دوران ساساني حفاري شده و بقيه حفارى به دليل بالا بودن هزينه نگهدارى و اكتشاف متوقف شده.
بيشابور چنان با دقت طراحي و ساخته شده بود كه در زمان خودش با زيباترين و ثروتمندترين شهرهاي دنياي متمدن اون زمان مثل انطاكيه عروس زيباي شهرهاي بيزانس (روم شرقي) رقابت مي كرده و بهتر از اون بوده.
اين شهر در ۴ كيلومتري شمال شرقي تنگه چوگان قرار داره. دامنه مجاور به این تنگه پر از نقوش برجسته حجاری شده از زمان ساسانيه.
شهر بیشابور گنجینه ای داره عجیب و غریب، یه غار و یه مجسمه. این غار در ارتفاع ۸۰۰ متري بالای کوه قرار داره، مسافت خیلی زیادی رو باید بالا رفت، آدم از پا می افته تا اونجا برسه.
غاري بسيار بزرگ به ارتفاع ۲۰ متر و عرض ۳۰ متر قريب به يك كيلومتر طول، داراي دهليزها و شاخه هاي متعدد و قنديل هاي بسيار زيبا كه در دهانه آن مجسمه‌ای به ارتفاع ۷ متر،‌ عرض شانه بيش از ۲ متر و وزن ۳۰ تن قرار داره.

ريزش املاح و نوع سنگها در طول ساليان دراز بر دهانه غار ستوني سنگي بوجود اورده كه بعدها توسط هنرمندان ساساني به شكلي بسيار زيبا و استادانه تراش خورده و مجسمه بي نظير شاپور اول ساساني را شكل بخشيده. اين مجسمه در نوع خود بزرگترين مجسمه دوران تاريخي ايرانه. ساخت اين مجسمه بي نظير در سال ۲۶۶ ميلادي به پايان رسيده.
شاپور اول، با موهای فرفری زیبا، با اندامی ورزیده، با لباسی بسیار برازنده، دست‌های شکسته‌اش رو به کمرش زده و ایستاده و به نقطه اي مبهم چشم دوخته.(جون من پاپیونو داری؟!!!)
گمان باستان‌شناسان بر اینه که شاید می‌خواسته آرامگاهی برای خودش بسازه.
اواخر قرن چهارم هجری در اثر زلزله، مجسمه از نازک‌ترین جا، یعنی مچ پاها می‌شکنه و به زمین می‌افته و ۹۵۰ سال روی زمین می‌مونه!!!!
از اونجایی که از قدیم گفتن میٌت رو زمین نمی مونه، در سال ۱۳۳۵ نیروی سوم ارتش به هوارش می‌رسه. تجهیزات رو با هلی‌کوپتر حمل می‌کنن، سکویی در دهانه‌ غار می سازن و پله‌هایی برای دست‌رسی. پاهای شکسته شاپور رو با بتن می‌سازن و بدنش رو دوباره بر پاهاش استوار می‌کنن. خیلی تلاش می‌کنن که پاها رو شبیه اصل دربیارن اما دنباله‌ی حریر لباسش جدا می‌مونه.
حالا هر کسی به دیدارش بره می‌بینه که دست‌هاش شکسته، آرنجش کمی دورتر از بدنش روی زمین افتاده و صورت و دماغش در اثر افتادن آسیب دیده.

خداییش آدم دلش می سوزه، آقا خودتو می کشی تا اون بالا برسی، یه غار جالب و یه مجسمه فوق العاده شگفت انگیز و محیٌرالعقول، چند تا بچه محلي گری گوری که چراغ گرسوز اجاره می دن و چند تا دستفروش که نوشابه و آبمیوه می فروشن. دلم مي خواست حالا كه اين همه راه بالا اومدم، بابا حداقل داخل دهلیزای غار یه دوری بزنم، ولي داخل تاريك و رعب انگيز بود، فكرش بكن نه راهنما نه برق و لامپ و روشنايي، یه توريست خارجي من نديدم، هیچ امکاناتی وجود نداره، يه جاذبه فرهنگی اعجاب انگیز، يه گنج واقعي،‌ يه موزه طبيعي، ولي همه نمي تونن استفاده كنن، چون خيلي ها نمي دونن چنين چيزي وجود داره، چون بايد پاي بالا رفتن از كوه داشته باشي - يكي از همراههاي ما وسط راه حالش بهم خورد و با چند نفر ديگه برگشتن پايين، از ۱۴ نفر، ۱۰ نفر بالا رسيديم-‌ رفتن يه چيز، برگشتن هزار چیز. یه تله کابین وجود نداره كه این بازدید کننده هاي خسته و کوفته رو پایین بیاره. جون مي داد كه يه چاي خونه طبيعي درست كنن، امكانات و جاذبه و تبليغ، درآمدش مي تركونه! باور كنيد از آثار باستانی و تاريخ و طبيعت بکر شهرستان کازرون مي تونن ميلياردها دلار به خزانه کشور واريز كنن و يه رونقی هم به شهر کازرون بدن.
بابا عربا دارن از هيچ چي براي خودشون هويت مي سازن و...
آدم باور می کنه که گذاشتن تا زمان و طبیعت میراث تمدن كهن (و شاهنشاهي خدا به دور!!!) ما رو نابود کنه!!!!

ما به دليل كمبود وقت نتونستيم از تمام آثار باستاني اين منطقه ديدن كنيم ولي شما اگه رفتيد حتما از معبد آناهيتا،‌ ايوان موزاييك، نقوش برجسته تنگه چوگان، نقش برجسته تنگه قنديل، آتشكده جره، كتيبه بزرگ سرمشهد، نقش برجسته سرمشهد (نقش برجسته بهرام دوم) و .... هم ديدن كنيد.

كتاب خواني در صف نان؛ حاصل خوش فكري يك نانواي قمي

یه خبر:
يك نانوايي سنگكي در شهر قم كتابخانه‌اي با بيش از ۵۰۰ جلد كتاب دارد.
عبدالله رامي مالك اين نانوايي با اشاره به اينكه هر ماه ۳۰۰ جلد از اين كتاب‌ها را براي ايجاد تنوع مطالعه مشتريان با كتاب‌هاي موجود جابه‌جا مي‌كند، گفت: با توجه به اينكه مشتريان براي خريد نان از ۱۰ تا ۲۰ دقيقه وقت خود را در نانوايي صرف مي‌كنند فرصت خوبي است تا در اين زمان مطالعه نيز داشته باشند. اين نانواي خوش‌ذوق ديپلم اقتصاد دارد و انگيزه خود را خدمت به مردم و ترويج فرهنگ كتابخواني و مطالعه در ميان مردم مي‌داند.
عبدالله رامي با تشويق گسترده مردم و مشتريان كار فرهنگي خود را توسعه داده و در ماه مبارك رمضان مسابقات فرهنگي نيز ميان مشتريان برگزار مي‌كند و به برندگان جايزه نيز مي‌دهد. او كه از سوي برخي نهاد‌ها و ادارات به خاطر انجام كار فرهنگي مورد تشويق قرار گرفته است، مي‌گويد: بعد از چاپ نخستين مصاحبه‌ام با نشريات استاني بسياري از مردم از شهرهاي مختلف با ارسال نامه مرا مورد تشويق قرار داده‌اند. حتي برخي از هفته‌نامه‌ها نيز اين نانوايي را با اشتراك رايگان تشويق كرده‌اند تا مجلات آنان در اين نانوايي مورد مطالعه قرار گيرد. عبدالله رامي مي‌گويد: بسياري از مشتريان از محله‌هاي مختلف شهر براي خريد نان و بازديد از اين نانوايي به اين مكان مي‌آيند تا از نزديك خود شاهد اين موضوع باشند. او مي‌گويد با توجه به سرانه بسيار پايين كتابخواني در كشور بايد تمامي افراد دولتي و غير‌دولتي برنامه‌ريزي كنند تا مردم بتوانند از زمان‌هاي موجود كه در كارهاي مختلف هدر مي‌رود استفاده كنند تا فرهنگ كتابخواني در تمام اقشار جامعه نهادينه شود.
اين سنگكي كه چهار سال است ميزبان مشتريان كتابخوان است در خيابان امام بين سه‌راه و چهارراه غفاري قم واقع شده و علاقه‌مندان مي‌توانند كتاب‌هاي خود را به اين كتابخانه هديه كنند.
 
::::: حاشیه دفتر :::::
*روزی مردی مسافر وارد روستائی شــد و به کودکی که در جلوی خانه ای ایستاده بود، گفت: تشنه ام، ممکنه یک لیوان آب برایم بیاوری تا بخورم؟
بچه به طرف خانه دوید و کاسه ای از دوغ آورد و به مرد خسته و تشنه داد.
او هم دوغ را سرکشید، پسرک گفت: می خواهی کاسه ای دیگر نیز بیاورم؟
مرد گفت: دلم می خواهد ولی بیش از این مزاحم نمی شوم.
پسرک گفت: مزاحمتی ندارد، چون این دوغ به درد ما نمی خورد، زیرا یک موش در میان آن افتاده بود!!! مرد غریب عصبانی شده و کاسه را بر زمین کوبید. پسرک بر سر مرد فریاد کشیده و گفت: ما در آن کاسه برای سگمان غذا می ریختیم، چرا شکستی؟
* شکسپیر می گوید: هیچ چیز نه خوب است و نه بد. باید دید که فکر چگونه آن را می پذیرد.

انشاء ارسالی به جشنواره بهاره جوق بزم با موضوع بهار

به نام خداوندی که الان مدت هاست ما را آفریده و اون بالا نشسته است! قلم بر دست گرفته و بنا به دستور خانم معلم انشایی می نویسم درباره بهار.
به نظر من بهار مال خوبیست این را من نمی گویم بلکه آرش، پسر خاله نرگسم بعد از دیدن دختر دم بخت همسایه مان گفت و من فکر می کنم منظور از اینکه بهار مال خوبیست یعنی اینکه او آدم خوش اخلاقی است! البته آرش بعضی وقت ها نظرش را عوض می کند و می گوید خوش به حال آن کسی که بتواند چند ساعت با بهار خلوت کند و من فکر می کنم منظور او این می باشد که بهار خانم از شلوغی خوشش نمی آید ولی به نظر من او اشتباه می کند چون خود بهار به من گفته است دلش برای یک عروسی ۷۰۰ نفره تنگ شده است چون اگر چه بهار بسیار با کلاس و شلوار برمودایی است ولی من میدانم که آنها ۲ سال است با فروختن گاو و گوسفندانشان به شهر آمده اند و هنوز دل بهار برای صفدر و عروسی های داخل روستایشان تنگ می شود. البته صفدر اسم گوساله بهار در ده بود!
بهار همچنین نام یک فصل می باشد. به گفته تلویزیون در بهار همه چیز تازه می شود و من فکر کنم منظور از تازه شدن این می باشد که قیمت همه چیز دو برابر می شود! در فصل بهار بنزین هم تازه می شود و خودش باعث تازه شدن بسیاری از چیزهای دیگر می شود. تازه شدن بنزین حتی آدامس های مغازه کریم آقا(بقال محله ما) را هم تازه می کند!!! تنها چیزی که در فصل بهار تازه نمی شود حقوق پدرم می باشد! تلویزیون می گوید هوا در فصل بهار خوب می شود ولی احتمالاً مجری های تلویزیون ما یک جای دیگر هستند چون در اینجا ابتدای بهار هوا بارانی و بعدش بسیار گرم می باشد!
ما به ۱۳ روز اول این فصل می گوییم عید نوروز و به بقیه روزهای آن چیزی نمی گوییم. عید نوروز خیلی چیز خوبی می باشد. چون ما در این روزها به میهمانی می رویم و آجیل می خوریم و از بزرگترها عیدی می گیریم و آن را به بابامان می دهیم که برایمان پس انداز کند! در عید نوروز تلویزیون برنامه های بسیار متنوعی دارد. امسال عید نوروز ما با فرزاد حسنی آغاز شد و او کار توپ و تانکی را که تا پارسال با شلیک شدن، آغاز سال نو را به ما اعلام می کردند انجام داد! پدربزرگم از فرزاد جان خوشش نمی آید و نمی گذارد مامان و مامان بزرگم برنامه های او را نگاه کنند چون می گوید بدآموزی دارد. ولی من فکر میکنم او دروغ میگوید و حتی خیلی هم فرزاد را دوست دارد. چون یک روز که تلویزیون داشت برنامه کیف دستی را با مجری گری فری جون پخش می کرد پدربزرگم که حواسش به من نبود آب از لب و لوچه اش آویزون شده بود و در آخر هم گفت لامصب عجب جیگریه! امسال تلویزیون در عید حسابی کولاک کرد و خیلی برنامه های متنوعی داشت ما در این روزها فیلم نارنیا را برای بیستمین بار دیدیم و فیلم های چینی و جنگ جهانی دوم هم که حسابی به ما حال دادند! فکر کنم مسئولان تلویزیون هم فهمیده اند که مادر بزرگ من آلمایزر دارد و این فیلم ها را نشان می دهند تا برایش یادآوری شود! ضمناً در تلویزیون امسال یک آقایی که کارخانه فرش داشت عاشق یک زن ترشی فروش شد تا ما بدانیم همه چیز در این مملکت از روی به هم خوردن در و تخته و ذهن خلاق آقای نویسنده شدنی است!
به نظر من عید نوروز نقش بسیار بزرگی در کم کردن جمعیت کشورمان دارد و به نظر من اگر ما عید نوروز نداشتیم الان جمعیت کشور ما از همه جا بیشتر بود.... زیرا در این عید خیلی از مردم در تصادف می میرند و پدرم می گوید ما در زمینه تصادفات جاده ای تمام رکوردهای جهانی و المپیک را پشت سر گذاشته ایم و کسی به ما نمی رسد! پدرم می گوید چون در قبال جان ما احساس مسئولیت می کند ما را به مسافرت نمی برد برای همین همه روزهای عید نوروز را تا بعد از ظهر در خانه می خوابد تا ما جانمان در مسافرت به خطر نیفتد!
روز سیزدهم فصل بهار خیلی روز خوبی می باشد چون ما در این روز به پارک نزدیک خانه مان می رویم و آنجا آشغال می ریزیم و درختان را زخمی می کنیم و برگ های آن را می سوزانیم به همین دلیل به این روز، روز طبیعت می گویند! البته چند سال است به دلیل استقبال بیش از حد مردم از طبیعت، ما هر سال تصمیم میگیریم به پارک نرویم و در پشت بام خانه مان سیزده را به در کنیم. 
در این روزها چون مدرسه ها تعطیل است مردم زیاد عروسی می کنند مثلا روز دوازدهم فصل بهار (که مهندس حشمت آقا می گوید روز مهمی است) عروسی ربیعه دختر همسایه سر کوچه مان است، البته من می دانم چون ربیعه می خواست به درسش ادامه دهد و باقی مانده درسش در کلاس های سواد آموزی را یاد بگیرد قصد ازدواج نداشت. اما حشمت آقا شپش یکی از دلاکان ماهر حمام محله ما، که به او مهندس هم می گویند و یک چشمش کور و یکی از سوراخ های دماغش هم بسته می باشد از خواستگاران پر و پا قرص ربیعه بود!!!! پدرم می گوید خوبی حشمت آقا این است که دیگر نیازی به جراحی دماغ ندارد و همین جوری هم دماغش کوچک است!
بعد از عید نوروز سایر روزهای بهار آغاز می شوند. باقی مانده روزهای فصل بهار حدود 75 روز می باشد که هیچ تفاوتی با روزهای دیگر ندارد و مردم در این روز ها کماکان سر همدیگر کلاه می گذارند و دزدی می کنند جز اینکه باز هم همه چیز هنوز تازه تر و تازه تر می شود!!!!!
این بود انشاء من درباره بهار.
-------
فرستنده: رجب بهارکیا(تغییریافته قوزقلی) ۱۰ ساله
 
::::: حاشیه دفتر :::::
* اول اینکه می گن ۲۷ اردیبهشت ۸۶ در اعتراض به نرخ بالای مکالمات تلفن همراه در یه اعتراض سراسری همه موبایلها رو خاموش کنیم تا مخابرات بترکه!!! البته مثه اینکه قبلا سه باره دیگه اینکارو انجام دادن افاغه نکرده! در هر صورت به من گفتن بگو منم گفتم.
* برای خوشبختی انسان همین بس که از آنچه نابودی می پذیرد چشم پوشد و آنچه را پایدار است دوست بدارد.