تا این برادران ریا کار زنده‌اند
این گرگ‌سیرتان جفاکار زنده‌اند
یعقوب درد می‌کشد و کور می‌شود
یوسف همیشه وصله‌ي ناجور می‌شود
اینجا نقاب شیر به کفتار می‌زنند
منصور را هر آینه بر دار می‌زنند
اینجا کسی برای کسی کس نمی‌شود
حتی عقاب در خور کرکس نمی‌شود
جایی که سهم مرگ جز تازیانه نیست
حق با تو بود ماندمان عاقلانه نیست
ما می‌رویم چون دلمان جای دیگر است
ما می‌رویم هر که بماند مخیر است
ما می‌رویم گر چه ز الطاف دوستان
بر جای‌جای پیکرمان زخم خنجر است
دل خوش نمی‌کنیم به عثمان و مذهبش
در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است
ما می‌رویم مقصدمان نامشخص است
هر جا رویم بی‌شک از این شهر بهتر است
از سادگی‌ست گر به کسی تکیه کرده‌ایم
اینجا که گرک با سگِ گله برادر است
ما می‌رویم ماندن با درد فاجعه است
در عرف ما نشستن یک مرد فاجعه است
دیری است رفته‌اند امیران قافله
ما مانده‌ایم و قافله، پیران قافله
آن‌جا که گرچه باب من و پای لنگ نیست
باید شتاب کرد مجال درنگ نیست

::::: حاشيه دفتر :::::
* قاضی مرتضوي: بدحجاب‌ها تبعيد مي‌شوند. آنها را به شهرستان زادگاه خودشان تبعيد مي‌كنيم.(!)
* متکي: براي گفت و گو با آمريکا آماده ايم. (!!)
* زرين کلک را اعدام کنيد. (پدر انيميشن در ايران) (!!!)
* از صبح تا شب، روز تعطيل، با اين ظرفيت جاده هاي مصيبت و مردم عشق طبيعت، جز پليس ارشاد يه مامور پيدا نمي شد كه گره كور راه رو باز كنه و حال اين آدماي قانون نفهمه، بي كلاس، بي پرستيژ و عامل مزدور اجنبي رو بگيره تا نصف وقت خلق الله هميشه در صحنه، توي ترافيك و اعصاب خوردي نگذره كه بعدشم باعث بحث سياسي و بي فرهنگ شناسي و بد و بيراه به عوامل مسئول مملكتي نشه!!!
* و اما نمايشگاه كتاب! (و اين يكي كه ديگه آخرشه ...)