یه خبر:
يك نانوايي سنگكي در شهر قم كتابخانه‌اي با بيش از ۵۰۰ جلد كتاب دارد.
عبدالله رامي مالك اين نانوايي با اشاره به اينكه هر ماه ۳۰۰ جلد از اين كتاب‌ها را براي ايجاد تنوع مطالعه مشتريان با كتاب‌هاي موجود جابه‌جا مي‌كند، گفت: با توجه به اينكه مشتريان براي خريد نان از ۱۰ تا ۲۰ دقيقه وقت خود را در نانوايي صرف مي‌كنند فرصت خوبي است تا در اين زمان مطالعه نيز داشته باشند. اين نانواي خوش‌ذوق ديپلم اقتصاد دارد و انگيزه خود را خدمت به مردم و ترويج فرهنگ كتابخواني و مطالعه در ميان مردم مي‌داند.
عبدالله رامي با تشويق گسترده مردم و مشتريان كار فرهنگي خود را توسعه داده و در ماه مبارك رمضان مسابقات فرهنگي نيز ميان مشتريان برگزار مي‌كند و به برندگان جايزه نيز مي‌دهد. او كه از سوي برخي نهاد‌ها و ادارات به خاطر انجام كار فرهنگي مورد تشويق قرار گرفته است، مي‌گويد: بعد از چاپ نخستين مصاحبه‌ام با نشريات استاني بسياري از مردم از شهرهاي مختلف با ارسال نامه مرا مورد تشويق قرار داده‌اند. حتي برخي از هفته‌نامه‌ها نيز اين نانوايي را با اشتراك رايگان تشويق كرده‌اند تا مجلات آنان در اين نانوايي مورد مطالعه قرار گيرد. عبدالله رامي مي‌گويد: بسياري از مشتريان از محله‌هاي مختلف شهر براي خريد نان و بازديد از اين نانوايي به اين مكان مي‌آيند تا از نزديك خود شاهد اين موضوع باشند. او مي‌گويد با توجه به سرانه بسيار پايين كتابخواني در كشور بايد تمامي افراد دولتي و غير‌دولتي برنامه‌ريزي كنند تا مردم بتوانند از زمان‌هاي موجود كه در كارهاي مختلف هدر مي‌رود استفاده كنند تا فرهنگ كتابخواني در تمام اقشار جامعه نهادينه شود.
اين سنگكي كه چهار سال است ميزبان مشتريان كتابخوان است در خيابان امام بين سه‌راه و چهارراه غفاري قم واقع شده و علاقه‌مندان مي‌توانند كتاب‌هاي خود را به اين كتابخانه هديه كنند.
 
::::: حاشیه دفتر :::::
*روزی مردی مسافر وارد روستائی شــد و به کودکی که در جلوی خانه ای ایستاده بود، گفت: تشنه ام، ممکنه یک لیوان آب برایم بیاوری تا بخورم؟
بچه به طرف خانه دوید و کاسه ای از دوغ آورد و به مرد خسته و تشنه داد.
او هم دوغ را سرکشید، پسرک گفت: می خواهی کاسه ای دیگر نیز بیاورم؟
مرد گفت: دلم می خواهد ولی بیش از این مزاحم نمی شوم.
پسرک گفت: مزاحمتی ندارد، چون این دوغ به درد ما نمی خورد، زیرا یک موش در میان آن افتاده بود!!! مرد غریب عصبانی شده و کاسه را بر زمین کوبید. پسرک بر سر مرد فریاد کشیده و گفت: ما در آن کاسه برای سگمان غذا می ریختیم، چرا شکستی؟
* شکسپیر می گوید: هیچ چیز نه خوب است و نه بد. باید دید که فکر چگونه آن را می پذیرد.