بعضی از این مثلا شعرا تو بعضی از این وبلاگا نمی ذارن دهن آدم بسته بمونه که.
از وقتی این دکان جدید یکطرفه باز شده حسابی یکطرفه رفته به قاضی و در مظلوم نمایی و طرفداری از موش مرده بازی عنصر مجهول الحال موذی قل چماقی اشعاری به غایت هنرمندانه و بی سر و ته سروده است.
تا دیروز از درجات زن ذلیلی و کینه عُمری بانوان دُر سخن می پروروندو امروز درد دل پهلوان کُرک و پر ریخته بی ریخت کچلی رو با ابیات جان گداز به کام خلق الله می ریزه!!!!!!!!!!!!  در راستای محکوم کردن این اشعار ابیات زیر  ....

الا ای دختر چون غنچه شاداب
الا ای دختر زیبا و جذاب
 
تو ای دوشیزه ی دانا و با هوش
ز من این یک نصیحت را بکن گوش
 
مکن ای نازنین هرگز تو شوهر
که باشد شوهر از ابلیس بدتر
 
وفا در جنس نر هرگز نباشد
در او از مهر اثر هرگز نباشد
 
بود کارش فریب و حقه بازی
بود استاد فن صحنه سازی
 
به جز دوز و کلک کاری بلد نیست
ره و رسم وفاداری بلد نیست
 
نه او داند که همیاری چه باشد
نه می داند که زن داری چه باشد
 
نبرده بویی از مهر و محبت
نشان در او نباشد از صداقت
 
پس از ماه عسل از تو شود سیر
کند اخلاق او ناگاه تغییر
 
ز«قربانت روم» دیگر خبر نیست
ز «می میرم برایت» هیچ اثر نیست
 
«فدایت می شوم» گردد فراموش
شود آتشفشان عشق خاموش
 
دلش را می زنی بعد از دو سه ماه
بجنبد چشم و گوشش گاه و بیگاه
 
بیفتد در پی زن ها شب و روز
تو می مانی و اشک و آه جانسوز
 
رود هر دم پی دلدار دیگر
گزیند هر زمان او یار دیگر
 
نه بر زشت و نه بر زیبا کند رحم
نه بر پیر و نه بر برنا کند رحم
 
نصیب تو ولی از اوست سختی
خیانت، بی وفایی، هرزه گردی
 
بر آن گل گونه هایت می زند چک
نوازد گونه ات با مشت، مردک
 
نبرده از حیا و آبرو بو
نثارت می کند مشت و لگد او
 
زند بر صورت ناز تو سیلی
اگر شوهر کنی خوار و ذلیلی
 
نداری جیره جز فحش و فضاحت
نداری بهره ای غیر از فلاکت
 
ز بس زجرت دهد آن دیو ملعون
شود یک چشمت اشک و آن یکی خون
 
نمی خواهی اگر عمری تباهی
اگر خواری و خفت را نخواهی
 
نشو تسلیم جنس نر تو هرگز
نکن شوهر نکن شوهر تو هرگز (بخصوص اگه پهلوون کچل بی چشم و رو باشه)