روز پنجم محرم
بخش اول: کربلا
امام ایستاد و خطبه ای كربلایی خواند: « اما بعد... می بینید كه كار دنیا به كجا كشیده است! جهان تغییر یافته، منكَر روی كرده است و معروف چهره پوشانده و از آن جز ته مانده ظرفی، خرده نانی و یا چراگاهی كم مایه باقی نمانده است. » « زنهار ! آیا نمی بینید حق را كه بدان عمل نمی شود و باطل را كه از آن نهی نمی گردد تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود؟ پس اگر اینچنین است، من در مرگ جز سعادت نمی بینم و در زندگی با ظالمان جز ملالت. مردم بندگان حلقه به گوش دنیا هستند و دین جز بر زبانشان نیست؛ آن را تا آنجا پاس می دارند كه معایش ایشان از قِبَل آن می رسد، اگر نه، چون به بلا امتحان شوند، چه كم هستند دینداران. »
آه از رنجی كه در این گفته نهفته است! "تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود" یعنی دهر بر مراد سفلگان می چرخد تا تو در كشاكش بلا امتحان شوی و این ابتلائات نیز پیوسته می رسد تا رغبت تو در لقای خدا افزون شود... پس ای دل، شتاب كن تا خود را به كربلا برسانیم! می گویی: مگر سر امام عشق را بر نیزه ندیده ای و مگر بوی خون را نمی شنوی؟ كار از كار گذشته است. قرن هاست كه كار از كار گذشته است... اما ای دل، نیك بنگر كه زبان رمز، چه رازی را با تو باز می گوید: كلّ ارض كربلا و كلّ يوم عاشورا.
هر كسی را لیلةالقدری هست كه در آن ناگزیر از انتخاب خواهد شد و عمر سعد را نیز ساعتی اینچنین فراخواهد رسید. اما اكنون او می گریزد و دهر نیز در كمینش، كه او را به این لیلةالقدر بكشاند. دهر هیچ كس را نا آزموده رها نمی كند!!
بخش دوم: نوجوان قاسم
بعد از آن قاسم مقابل با عمو
اذن میدانش نداده روبرو
مضطرب این سو به آن سو بی قرار
مادرش آمد کند درمان کار
نامه بابا برایش خوانده است
چون پدر اذنش به میدان داده است
نامه را بگرفته و بس شادمان
همچو رعدی تندری شیر زمان
بند کفشی بست و آن دیگر رها
رو به سوی خیمه آن مه لقا
"السلام مولای من بابا عمو!"
قاسم این سو با حسین است روبرو
نامه را داد و دگر خاموش بود
از دل و جان او سراپا گوش بود
چون که دست خط برادر را بدید
خط اشکی روی رخسارش دوید
با سوالی رمز حق را باز کرد
از بلایی بس عظیم آغاز کرد:
"مرگ در کامت چگونه در سر است؟"
"از عسل ای جان جان شیرین تر است!"
نوجوان قاسم در آغوشش نشست
از عمو صد بوسه بر رویش نشست
اذن میدانش نداده روبرو
مضطرب این سو به آن سو بی قرار
مادرش آمد کند درمان کار
نامه بابا برایش خوانده است
چون پدر اذنش به میدان داده است
نامه را بگرفته و بس شادمان
همچو رعدی تندری شیر زمان
بند کفشی بست و آن دیگر رها
رو به سوی خیمه آن مه لقا
"السلام مولای من بابا عمو!"
قاسم این سو با حسین است روبرو
نامه را داد و دگر خاموش بود
از دل و جان او سراپا گوش بود
چون که دست خط برادر را بدید
خط اشکی روی رخسارش دوید
با سوالی رمز حق را باز کرد
از بلایی بس عظیم آغاز کرد:
"مرگ در کامت چگونه در سر است؟"
"از عسل ای جان جان شیرین تر است!"
نوجوان قاسم در آغوشش نشست
از عمو صد بوسه بر رویش نشست
بخش سوم: تحریفات عاشورا (عوامل تحریف)
عوامل تحریف برسه قسم است:
۱- عوامل عمومي
۱- عوامل عمومي
به طور كلي در تواريخ دنيا اين عوامل وجود دارد كه تواريخ را دچار تحريف ميكنند و اختصاص به حادثه عاشورا ندارد. مثلا هميشه اغراض دشمنان، خود عاملي است براي اين كه حادثهاي را دچار تحريف كنند و درصدد تحريف نهضت حسيني برآمدند و همان طوري كه در دنيا معمول است كه دشمنان، نهضتهاي مقدس را به افساد و اخلال و تفريق كلمه و ايجاد اختلاف متهم ميكنند، حكومت اموي براي اين كه نهضت حسيني را چنين رنگي بدهد خيلي كوشش كرد و تبليغات خود راشروع شد.
۲- عامل دوم تمايل بشر به اسطوره سازي و افسانه سازي است
اين در تمام تواريخ دنيا وجود دارد. در بشر، يك حس قهرمان پرستي موجود است كه در اثر آن درباره قهرمانهاي ملي و ديني افسانه ميسازند.
درباره اميرالمومنين علي عليهالسلام، ما شيعيان چقدر افسانه گفتهايم! در اين كه علي(ع) مرد خارقالعادهاي بوده بحثي نيست، در شجاعت علي(ع) كسي شك ندارد. دوست و دشمن اعتراف كردهاند كه شجاعت علي(ع) شجاعت فوق افراد عادي بوده است. علي(ع) در هيچ ميدان جنگي، با هيچ پهلواني نبرد نكرد مگر اين كه آن پهلوان را به زمين زد اما مگر افسانهسازها و اسطوره سازها به همين مقدار قناعت كردند؟! مثلا گفتهاند علي(ع) در جنگ خيبر با مرحب خيبري روبرو شد. مرحب چقدر فوقالعادگي داشت. مورخين هم نوشتهاند كه علي در آنجا ضربتش را كه فرود آورد اين مرد را دو نيم كرد (نميدانم كه اين دو نيم كامل بود يا نه). اين حرفها و افسانهها دين را خراب ميكنند.
حاجي نوري اين مرد بزرگ در كتاب لؤلؤ و مرجان، انتقاد كه ميكند ميگويد براي شجاعت ابوالفضل نوشتهاند در جنگ صفين (كه اصلا شركت حضرت هم معلوم نيست، اگر شركت هم كرده يك بچه پانزده ساله بوده) مردي را به هوا انداخت، ديگري را انداخت، نفر بعدي را، تا هشتاد نفر؛ نفر هشتادم را كه انداخت، هنوز نفر اول به زمين نيامده بود! بعد اولي كه آمد دو نيمش كرد، دومي نيز همچنين تا نفر آخر!!!
در حادثه كربلا يك قسمت از تحريفاتي كه صورت گرفته معلول حس اسطوره سازي است.
حاجي نوري اين مرد بزرگ در كتاب لؤلؤ و مرجان، انتقاد كه ميكند ميگويد براي شجاعت ابوالفضل نوشتهاند در جنگ صفين (كه اصلا شركت حضرت هم معلوم نيست، اگر شركت هم كرده يك بچه پانزده ساله بوده) مردي را به هوا انداخت، ديگري را انداخت، نفر بعدي را، تا هشتاد نفر؛ نفر هشتادم را كه انداخت، هنوز نفر اول به زمين نيامده بود! بعد اولي كه آمد دو نيمش كرد، دومي نيز همچنين تا نفر آخر!!!
در حادثه كربلا يك قسمت از تحريفاتي كه صورت گرفته معلول حس اسطوره سازي است.
۳- عامل سوم يک عامل خصوصي است
اين دو عامل که عرض کردم يعني غرض ها و عداوت هاي دشمنان در تمام تواريخ دنيا هست. حس اسطوره سازي و افسانه سازي در تمام تاريخ هاي دنيا رخ داده است. ولي در خصوص حادثه عاشورا يک جريان و عامل بالخصوصي هست که سبب شده است در اين داستان، جعل واقع شود. پيشوايان دين از زمان پيغمبر اکرم و ائمه اطهار دستور اکيد و بليغ داده اند که بايد نام حسين بن علي زنده بماند، بايد مصيبت حسين بن علي هر سال تجديد شود. چرا؟
ممکن است کسي بگويد براي اين که تسلي خاطري براي حضرت زهرا باشد!!
آيا اين حرف مسخره نيست؟ بعد از ۱۴۰۰ سال هنوز حضرت زهرا احتياج به تسليت داشته باشد.
حسين(ع) مکتب عملي اسلام را تاسيس کرد. حسين(ع) نمونه عملي قيام هاي اسلامي است. خواستند مکتب حسين زنده بماند، خواستند سالي يک بار حسين با آن نداهاي شيرين و عالي و حماسه انگيزش ظهور کند، فرياد کند: "مرگ از زندگي ننگين بهتر است، زندگي با ستمکاران براي من خستگي آور است، مرگ در نظر من جز سعادت چيزي نيست."
مکتب حسين(ع) زنده بماند، تربيت حسين زنده بماند، پرتويي از روح حسين در اين ملت دميده شود، و بر آن بتابد.
عزاداري حسين بن علي واقعا فلسفه صحيحي دارد، فلسفه بسيار بسيار عالي هم دارد. هر چه ما در اين راه کوشش کنيم، به شرط اين که هدف اين کار را تشخيص دهيم، بجاست.
اما متاسفانه يک عده اي اين را نشناختند، خيال کردند بدون اين که مردم را به مکتب حسين آشنا کنيم، به فلسفه قيام حسيني آشنا کنيم، مردم را عارف به مقام حسيني کنيم، همين قدر که مردمي آمدند و نشستند و نفهميده و ندانسته گريه اي کردند، کفاره گناهانست.
آيا اين حرف مسخره نيست؟ بعد از ۱۴۰۰ سال هنوز حضرت زهرا احتياج به تسليت داشته باشد.
حسين(ع) مکتب عملي اسلام را تاسيس کرد. حسين(ع) نمونه عملي قيام هاي اسلامي است. خواستند مکتب حسين زنده بماند، خواستند سالي يک بار حسين با آن نداهاي شيرين و عالي و حماسه انگيزش ظهور کند، فرياد کند: "مرگ از زندگي ننگين بهتر است، زندگي با ستمکاران براي من خستگي آور است، مرگ در نظر من جز سعادت چيزي نيست."
مکتب حسين(ع) زنده بماند، تربيت حسين زنده بماند، پرتويي از روح حسين در اين ملت دميده شود، و بر آن بتابد.
عزاداري حسين بن علي واقعا فلسفه صحيحي دارد، فلسفه بسيار بسيار عالي هم دارد. هر چه ما در اين راه کوشش کنيم، به شرط اين که هدف اين کار را تشخيص دهيم، بجاست.
اما متاسفانه يک عده اي اين را نشناختند، خيال کردند بدون اين که مردم را به مکتب حسين آشنا کنيم، به فلسفه قيام حسيني آشنا کنيم، مردم را عارف به مقام حسيني کنيم، همين قدر که مردمي آمدند و نشستند و نفهميده و ندانسته گريه اي کردند، کفاره گناهانست.
+ نوشته شده در پنجم بهمن ۱۳۸۵ ساعت توسط داروغه
|
به نام چاشني بخش زبانها