روز هشتم محرم
بخش اول: غربال دهر
گفته اند آنگاه كه حُر بن یزید ریاحی از لشكریان عمرسعد كناره می گرفت تا به سپاه حق الحاق یابد، «مهاجر بن اوس» به او گفت: « چه می كنی؟ مگر می خواهی حمله كنی؟ » ... و حُر پاسخی نگفت، اما لرزشی سخت سراپایش را گرفت. مهاجر حیرت زده پرسید: « والله در هیچ جنگی تو را اینچنین ندیده بودم و اگر از من می پرسیدند كه شجاع ترین اهل كوفه كیست، تو را نام می بردم. اما اكنون این رعشه ای كه در تو می بینم از چیست؟ »
محتضران را دیده ای كه هنگام مرگ چه رعشه ای بر جانشان می افتد؟ آن جذبه عظیم را كه از درون ذرات تن، جان را به آسمان لایتناهای خلد می كشاند كه نمی توان دید... اما تن را از آن همه، جز رعشه ای نصیب نیست. این رعشه، رعشه مرگ است؛ مرگی پیش از آنكه اجل سر رسد و سایه پردهشت بال های ملك الموت بر بستر ذلت حُر بیفتد ... اینجا دیگر این حُر است كه جان خویش را می ستاند، نه ملك الموت.
حُر بن یزید، لرزان گفت: « والله كه من نفس خویش را در میان بهشت و دوزخ مخیر می بینم و زنهار اگر دست از بهشت بدارم، هر چند پاره پاره شوم و هر پاره ام را به آتش بسوزانند! » ... و مركب خویش را هِی كرد و به سوی خیمه سرای حسین بن علی بال كشید.
حُر بن یزید ریاحی تكبیره الاحرام خون بست و آخرین حجاب را نیز درید و آزاد از بندگی غیر، حُرّ وارد نماز عشق شد و این نماز، دائم است و آن كه در آن وارد شود هرگز از آن فارغ نخواهد شد، حُر آن كسی است كه حق اذن جان گرفتن را به خود او می سپارد و این اكرم الموت است: قتل در راه خدا. و مگر آزاده كرامت مند را جز این نیز مرگی سزاوار است؟
حُر صادق بود و از آغاز نیز جز در طریق صدق نرفته بود... احرار را چه بسا كه مكر لیل و نهار به دارالاماره كوفه بكشاند، اما غربال ابتلائات هیچ كس را رها نمی كند و اهل صدق را، طوعاً یا كرهاً، از اهل كذب تمییز می دهد...
بخش دوم: نبرد امام حسین
چون که دستار پیامبر سر نهاد
یاد آن ایام پر محنت فتاد
یاد آن ایام پر محنت فتاد
تیغ حیدر بست، ردا بر دوش داد
ناله طفلان خود را گوش داد
ناله طفلان خود را گوش داد
گوئیا او خود همان پیغمبر است
یا همان شیر ژیان خیبر است
یا همان شیر ژیان خیبر است
زینبش را ناگهان او زد صدا
از میان خیمه بیرون شد خدا
از میان خیمه بیرون شد خدا
گفت خواهر این وداع آخر است
چون حسینت بی معین و یاور است
چون حسینت بی معین و یاور است
این رسالت بر تو هم بنهاده اند
نام تو ام المصائب داده اند
بعد من تنها روی از من جدا
دل قوی دار و توکل بر خدا
نام تو ام المصائب داده اند
بعد من تنها روی از من جدا
دل قوی دار و توکل بر خدا
خواهرم دیگر سخن پایان رسید
نوبت سالار مظلومان رسید
چون به زین ذو الجناح او جا گرفت
آفتاب عالم و دنیا گرفت
نوبت سالار مظلومان رسید
چون به زین ذو الجناح او جا گرفت
آفتاب عالم و دنیا گرفت
پس روان در جنگ ثار اله شدی
عالمی در ماتم آن مرد شدی
عالمی در ماتم آن مرد شدی
چون حسین مرکز به دورش کردگار
دست خود بالا گرفت در کارزار
دست خود بالا گرفت در کارزار
هل منی زد بر جمیع اشقیاع
یک نفر پاسخ ندادش جز خدا
یک نفر پاسخ ندادش جز خدا
گفت لشگر من حسینم من حسین
آدم و عالم ز داغم شور شین
آدم و عالم ز داغم شور شین
این چنین مهمان نوازی می کنید؟
با حبیب الله بازی می کنید؟
با حبیب الله بازی می کنید؟
کی پذیرائی ز مهمان تیغ بود؟
بازی طفلان کجا با جیغ بود؟
بازی طفلان کجا با جیغ بود؟
خود شما دعوت زمن بنموده اید
تیغ و خنجر روی من بگشوده اید
من نسب از پشت احمد می برم
سینه عدوان حق را می درم
تیغ و خنجر روی من بگشوده اید
من نسب از پشت احمد می برم
سینه عدوان حق را می درم
آنکه باشد جانشین مصطفی
باب من باشد علی مرتضی
باب من باشد علی مرتضی
من حسینم ابن زهرای بتول
پاره تن نور چشمان رسول
پاره تن نور چشمان رسول
تشنه ام بر بوسهء شمشیرتان
آمدم مردی ندیدم بینتان
گفت حجت بهر ایشان شد تمام
تیغها عریان نمودند از نیام
.
آمدم مردی ندیدم بینتان
گفت حجت بهر ایشان شد تمام
تیغها عریان نمودند از نیام
.
.
.
تیره شد خورشید در ظهر بلا
باد سرخی می وزید در کربلا
باد سرخی می وزید در کربلا
کوفیان کف می زدند و هل هله
از حرم تا قتلِگه در ولوله
از حرم تا قتلِگه در ولوله
یا اخا آیا تو هستی این چنین؟
پس چرا بی سر فتادی بر زمین؟
پس چرا بی سر فتادی بر زمین؟
یا اخا جان در لحیم همچون نی است
با که گفتی یا اخا ادرکنی است؟
با که گفتی یا اخا ادرکنی است؟
یا اخا بین خیمه را آتش زدند
این لعینان قوم دون اند و بدند
این حسین است بر زمین افتاده است
قطرهء آبی به او کس داده است؟
این لعینان قوم دون اند و بدند
این حسین است بر زمین افتاده است
قطرهء آبی به او کس داده است؟
بخش سوم: تحریفات عاشورا
بر اساس روايت پيغمبر اکرم(ص) که عمل، به نيت بستگي دارد، اگر انسان کاري انجام دهد چه خوب و چه بد، اما آن کار بدون قصد و نيت انجام شده باشد، اگر بد است مسوول نيستيد و اگر خوب است پاداش نداريد. عمل خوب بدون قصد و نيت هيچ اثري ندارد که متاسفانه در جريان عاشورا اين مسئله بسيار تحريف شده است که اگر کسي در دستگاه امام حسين بدون نيتي کاري انجام دهد مستحق پاداش مي شود. و يا گناهانش آمرزيده مي شود. در حالي که گناهان انسان را فقط توبه پاک مي کند.
در بعضي از کتاب ها نوشته اند يک نفر دزد که راه را بر مردم مي گرفت و آن ها را مي کشت، يک روز اطلاع پيدا کرد که قافله زواري در راه کربلا است. آمد سر گردنه اي کمين کرد براي اين که راه را بر زوار امام حسين ببندد و مالشان را بدزدد و اگر لازم شد آن ها را بکشد. منتظر بود تا قافله برسد که ناگهان کنار راه خوابش برد، قافله آمد، رد شد و او بيدار نشد. در همين حال صحنه قيامت را خواب ديد که او را به جهنم مي برند. چرا به جهنم مي برند؟ چون کوچکترين عمل صالح در نامه عملش نيست، هر چه هست گناه است، هر چه هست جنايت است. او را تا لبه پرتگاه جهنم بردند ولي جهنم او را نپذيرفت و برگشت! چرا نپذيرفت؟ چون اين مرد سر راهي خوابيده بود که در آن جا قافله زوار امام حسين(ع) عبور مي کرد و گرد زوار بر تن و لباس او نشسته بود، بدون اين که خودش قصدي داشته باشد، بلکه قصد کشتن اين زوار را داشته است، قصد بردن مال اين ها را داشته است، ولي عليرغم گفته پيغمبر که "انما الاعمال بالنيات لکل امرء ما نضي"، اين عمل بدون اختيار، تمام گناهانش را محو کرد که "فان النار ليس تمس جسما عليه غبار زوار الحسين"؛ از جنبه شعري خيلي خوب است اما از جنبه مکتب امام حسين(ع) اصلا صحيح نيست.
پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله مي فرمايد: سه چيز آفت دين است:
۱- دانشمند بد عمل، فاسق و فاجر،
۲- زعيم و پيشواي ستمکار،
۳- مقدس نادان.
۱- دانشمند بد عمل، فاسق و فاجر،
۲- زعيم و پيشواي ستمکار،
۳- مقدس نادان.
علي(ع)، شخصيتي به اين عظمت، در نظر بعضي از ما مردم يک شخصيت تحريف شده عجيبي است. بعضي از مردم علي را فقط و فقط به پهلواني مي شناسند و بس! گاهي به وسيله اشخاص بسيار مغرض عکسهايي از علي(ع) منتشر مي شود که شمشيري مانند زبان مار که دو زبانه دارد در دست اوست و بازوها و قيافه اي براي ايشان درست مي کنند و نقاشي مي کنند که معلوم نيست از کجا به دست آورده اند. اصلا عکس و مجسمه علي و پيغمبر قطعا در دنيا نبوده است. يک قيافه هاي عجيبي که انسان باور نمي کند اين همان علي عادل است، اين همان علياي است که شب ها از خوف خدا مي گريسته است. چون سيماي يک عابد و مجتهد، سيماي کسي که شب ها استغفار مي کرده است، سيماي يک حکيم و قاضي و اديب، سيمايي متين و قابل توجه است.
+ نوشته شده در هشتم بهمن ۱۳۸۵ ساعت توسط داروغه
|
به نام چاشني بخش زبانها