در شعر زیر سنايي از زبان ابلیس مسأله طغيانش را در تعظيم نكردن به آدم (ع) و مطرود شدن از درگاه خداوند بيان مي كند.
 
با او دلم به مهر و مودت يگانه بود
سيمرغ عشق را دل من آشيانه بود

بر درگهم ز جمع فرشته سپاه بود
عرش مجيد جاه مرا آستانه بود

در راه من نهاد نهان، دام مكر خويش
آدم ميان حلقه ي آن دام، دانه بود

مي خواست تا نشانه ي لعنت كند مرا
كرد آن چه خواست، آدم خاكي بهانه بود

بودم معلم ملكوت اندر آسمان
اميد من به خلد برين جاودانه بود

هفتصد هزار سال به طاعت ببوده ام
وز طاعتم هزار هزاران خزانه بود

در لوح خوانده ام كه يكي لعنتي شود
بودم گمان به هركس و برخود گمانه بود

آدم زخاک بود من از نور پاک او
گفتم يگانه من بُوَم و او يگانه بود

گفتند مالكان كه نكردي تو سجده اي
چون كردمي كه با منش اين در ميانه بود؟

جانا بيا و تكيه به طاعات خود مكن
كاين بيت بهر بينش اهل زمانه بود

دانستم عاقبت كه به ما از قضا رسيد
صد چشمه آن زمان زد و چشمم روانه بود

اي عاقلان عشق مرا هم گناه نيست
ره يافتن به جانبشان بي رضانه بود