از اونجایی که هی بهم ایراد می گیرن که چرا اینقدر می خوابی و کار و زندگیت خوابه شعری وصف الحال خودم پیدا کردم و یک خورده تغییرش دادم اینجا گذاشتم. اما خداییش یک چیز می گم باور کنید ما خانوادگی اینطوریم خوشخواب خوشخواب. مادر بزرگ خدا بی مرزم (از طرف مادری، خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه) هنوز سرش رو بالش نرسیده خوابش می برد (باور کنند غلو نیستا) ، یه دایی دارم که اونم هنوز سرش به زمین نرسیده خور و پفش به آسمون رسیده بچه حلال زاده ام که به داییش میره. با توپ و تانکم صبحا بیدار نمی شم ساعت بالا سرم خودشو می کشه اصلا من نمی شنوم فقط یک صدا پس از هزار بار فریاد یواش یواش تو مغزم راه پیدا میکنه که "مگه نمی خوای بری سرکار ساعت ۹ شد". روزای تعطیل که یکسره تا ۲ بعدازظهر کاملا می میرم. خواهرم می گه یک وقتایی فکر می کنم واقعا مردی (میم با ضمه بخون). از اون قدیما این سخن قصار از پدر بزرگ خدا بیمرز ما به جا مونده که خطاب به مادر مکرمه بنده می فرمودن (با فریاد): " این خواب نیست مرضه مرضه" و خُب مرضه ارثیه و بر من هم حرجی نیست. یه موقعی دانشگاه می رفتم با این اتوبوسای شرکت واحد یه حالی می داد. همین که رو صندلی می شستم سرمو تکیه می دادم به پنجره و بیهوش می شدم تا آخر خط که وقتی با شلوغبازی مسافرا چشمامو باز می کردم می دیدم ای دل غافل دانشگاهو رد کردمو آخر خطه(!)

دست از طلب ندارم تا این قَدَر بخوابم
بگشای در به رویم تا پشت در بخوابم

در طول روز خوابم مانند جوجه چرتی
آیا شود که یک شب مثل بشر بخوابم ؟

گویند روی معشوق تا یک نظر حلال است
آن یک نظر حرامم تا یک نظر بخوابم

همواره وقت دیدار گل می خری برایم
یک بار هم عزیزم بالش بخر بخوابم

وقتی خمار خوابم کِی بیقرار عشقم
حتی شب عروسی من تا سحر بخوابم (این مصرع سانسور شده)

گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم
بیرون نمی توان کرد اما اگر بخوابم

فرقی ندارد اصلا پهلو و طاقبازش
من حاضرم عزیزم حتی یه ور بخوابم

وقتی که مست خوابم با جمله های بی ربط
در چرت و پرتِ الفاظ مانند بیت فعلی (!)

آنقدر در ترافیک خوابیده ام که دیگر
در راه می توانم مثل فنر بخوابم

از چار راه سیروس تا مولوی که سهل است
از بندر گناوه تا رامسر بخوابم

من در تلاش خوابم هِی بوق می زنی تو
بگذار یک دقیقه ای بی پدر بخوابم

حتی اگر که ماشین با من کند تصادف
بعد از دو ثانیه مکث روی سپر بخوابم

در سینما همیشه وقتی که فیلم طنز است
ششصد نفر بخندند من یک نفر بخوابم

هر وقت بار دیدم بر دوش باربرها
گفتم که کاش چون بار در گارییش بخوابم

ایران و آنگولا را شاید کمی ببینم
اما زمان پخش ایران-قطر بخوابم

شب تا سحر نوشتن از صبحدم دویدن
بیست و چهار ساعت باز است دربِ (!) خوابم

در طول روز وقتی چون اسب گرم کارم
حق مسلم ماست شب مثل خر بخوابم (دور از جونم)

مگشای تربتم را بعد از وفات و منگر
تا اندرون قبرم من بیشتر بخوابم

ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
تو سر بنه به بالین من روی سر بخوابم

بین سونا و استخر من عاشق جکوزی
تا توی آب گرمش من همچنان بخوابم

هر دکتری که رفتم جز وحشتم نیافزود 
هفتاد و شش پرستار رفتند وَر به خوابم

وقتی که نیمه ی شب وبلاگ می نویسم
صد بار می روم تا روی کیبورد بخوابم

تا صبح میتوانم در وصف خواب گویم
نزدیک پنج صبح است باید دگر بخوابم !

(شعر از مهدی استاداحمد است)