در سال ۱۳۳۰ قمري، زماني كه عالم بزرگ شيعه، شهيد ثقةالاسلام ميرزا علي آقاي تبريزي توسط روسها در تبريز به دار آويخته شد، روز عاشورا بود. در همين هنگام، با فاصله اي نه چندان دور، دسته ها و گروههايي به قمه زني و عزاداري به سبك خود مشغول بودند. تعدادي از حاميان ثقةالاسلام به طلب ياري نزد عزاداران شتافتند و گفتند: شما بر مظلوميت امام اشك مي ريزيد و حتي از فرط ناراحتي، قمه مي زنيد و مي گوييد اي كاش در كربلا بوديم و از امام دفاع مي كرديم و در ركاب امام به شهادت مي رسيديم. حال موقعيتي پيش آمده، بياييد و نگذاريد گلويي ديگر را به ناحق خفه كنند. شما بيش از دو سه هزار نفر هستيد، در حالي كه تعداد روسها از صد نفر تجاوز نمي كند، حتماْ بر آنها غلبه خواهيد كرد. اما سرگروه قمه زنان به درخواست حاميان ثقةالاسلام پاسخ منفي داد و گفت: ‌آنها تفنگ دارند و آدم را مي كشند!!
خواهم كه كناره زين غم آباد كنم
خود را بخرم ز نفس و آزاد كنم
در گوشه اي از بهر خدا بنشينم
در ماتم دين، نوحه و فرياد كنم
(قمه زني سنت يا بدعت- ص ۱۲۶)